ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤٦
شخص نمىدانيم كه: قبل از مرجعيّت و حكومت داراى آن درجه عالى از صفاء و استوارى و إتقان و إيقان و ثبات بوده است، كه مانند:
هَمَجٌ رَعَاعٌ
به اينطرف و آنطرف كشيده نشود يا نه؟!
پس نمىتوانيم استصحاب كنيم، چون شكّ در أصل تحقّق موضوع داريم؛ آن موضوعى كه در سابق بطور مسلّم در زيد و جود داشت. يعنى متيقّن ما در سابق، عدالت عادى و معمولى زيد بود كه استصحاب آن دردى را دوا نمىنمايد و آنچه را كه براى ولايت لازم است، درجه عالى از عدالت است كه در أصل تحقّق آن شكّ داريم و مسلّماً الآن نمىتوانيم آنرا استصحاب نموده به زمان لاحق بكشيم؛ چون شكّ ما در أصل تحقّق موضوع است.
بلى، اگر يقين داشتيم كه: زيد در سابق داراى آن نفس ملكوتى عالى بود، در صورتى كه شكّ در بقاى آن صفات داشتيم مىتوانيم آنرا استصحاب نمائيم. ولى چون نفس إنسان بواسطه اختلاف محيط تغيير مىكند، (و غالباً هم اينطور ديده مىشود؛ و حتّى به اندازهاى غالب است كه چه بسا براى إنسان جاى شكّ در عدم بقاء نمىماند. يعنى اينقدر اين پديده قوى است.) بطورى كه موضوع متبدّل مىشود و در اينصورت نميتوان استصحاب عدالت زيد را نمود.
علّت تحرّز أعلام از ولايت، عدم اطمينان به نفس مطمئنّه است
اين توجيه و تفصيل و تشريح گفتارى بود كه از اين بزرگواران نقل كرديم؛ و ما خود در اين باره نخواستيم قضاوت كنيم و نظرى بدهيم. وليكن بطور إجمال، مسأله، مسألة مهمّى است. مهمّ آنستكه: بسيارى از أفراد خيال مىكنند كه با فراگرفتن پارهاى اصطلاحات و تحصيلات متداوله، و رعايت بعضى از شؤونات عرفيّه و تدريس و تدرّس علوم رسميّه، و اكتفا نمودن به همين عدالتها و تقواهاى ظاهريّه، داراى مقام ولايت مىشوند؛ و مطلب به همينجا خاتمه مىيابد! در حالتى كه چنين نيست؛ و مطلب به اين تمام نمىشود. و لذا مىبينيم كه بزرگان، از رسيدن به مرجعيّت و رياست، بسيار