ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤٥
فرد ديگرى متحقّق شده يا نه؟ زيرا آن كلّى اگر بخواهد الآن در خارج موجود باشد، بايد در ضمن فرد ديگرى باشد.
مثلًا مىدانيم: زيد بطور قطع در خارج بود؛ و إنسانيّت كلّى هم در ضمن او متحقّق بود؛ و يقين داريم كه او مرده است؛ أمّا نميدانيم همزمان با مردن زيد، عَمرو متولّد شده است يا نه؟ و أصل كلّىِ طبيعى كه بواسطه وجود زيد در خارج بود، اكنون در ضمن عَمرو هست يا نه؟
يا ميدانيم، حيوان كلّى در ضمن فيل در خارج زنده بوده است و مسلّماً الآن مرده است؛ أمّا شكّ داريم كه: در همان لحظة مرگ او، آيا حيوان كلّى دگرى در ضمن بَعُوضَه، حيات يافته و زنده شده است يا نه؟ در اينجا هم نمىتوانيم استصحاب كنيم، زيرا تبدّل موضوع است. (چون فردى را كه يقين به حدوثش داريم الآن يقيناً از بين رفته است؛ و فرد ديگرى را كه احتمال وجودش را مىدهيم، أصل حدوثش مشكوك است.)
پس بنابراين مسلّماً در قسم دوّم و سوّم، استصحاب جارى نيست. و أمّا در قسم أوّل، إشكال ندارد و مثل استصحاب جزئى است.
در مورد بحث نيز، زيد سابقاً داراى وصف عدالت بود؛ يعنى عدالت كلّى در ضمن شخص زيد وجود داشت؛ و نفسش در خارج، داراى وصف عدالت بود ولى نميدانيم: آن عدالت داراى چه درجهاى از قوّت بوده است؟! حال اگر بخواهد كه آن عدالت باقى باشد، بايد نفس زيد در سابق يك نفس عالى و ملكوتى بوده باشد، كه با وجود تغيير وضع، و عارض شدن أهواء و أفكار و أميال و امراض روحى، آن مصونيّت و عدالت و تقوى را براى خود نگهداشته باشد.
زيرا اگر نفسِ زيد به آن درجه از تقوى و وَرَع نرسيده بوده و به همين عدالتهاى ظاهريّه اكتفاء نموده باشد، بطور مسلّم اين بادهاى مسموم او را از بين مىبَرد، و آن درخت را مىشكند و از ريشه بيرون مىآورد. و ما درباره اين