ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٩
علائم و نشانههاى فراوان بر جعل و وضع در اين روايت مفصّل، مشاهَد و محسوس است. شواهدى چون نشاندن شخصى بر روى نَطْع براى كشتن، و بردن نامه ديگرى را از عراق به شام، و آوردن جواب نامه را از شام به عراق در اين فاصلة كوتاه (زمانى كه مختار را به زندان انداخته بودند) با اينكه اين فاصله از ده روز كمتر نيست! چطور ميشود با اينكه فرمان قتل فورى صادر شد، كشتن مختار اين همه طول كشيد؟! با اينكه دأب حجّاج كشتن فورى بود، نه زندان و پيغام و وساطت و غير ذلك.
اگر كسى در اين جهات تأمّل نمايد، مىبيند كه: سر تا پاى اين روايت جعل و دروغ است؛ و أصل اين داستان پايه و أساسى ندارد. زيرا إمارت حجّاج و سلطنت عبد الملك بن مروان سالها پس از كشته شدن مختار است.
مختار در سال شصت و پنج خروج كرد و جماعتى از هواداران بنى اميّه را كشت، و پس از او مُصعَب بن زُبَير بر عراق مسلّط شد و در سال شصت و هفت مختار را كشت. مُصعب سالها بر عراق حكومت كرد تا اينكه عبد الملك بن مَروان بر مصعب پيروز شد، و إمارت و حكومت عراق را در سال هفتاد و پنج به حجّاج داد. پس ابتداى حكومت حجّاج بر عراق، پس از مرگ مختار به فاصله هشت سال بوده است.
و از اينجا نتيجه مىگيريم كه اين روايت ساختگى و جعلى است. و نيز معلوم ميشود كه: سَهل بن أحمد ديباجى به تاريخ هم أصلًا وارد نبوده است؛ و إلّا حدّأقلّ، تاريخ اين دروغ روشن را متذكّر مىشد تا موجب اشتباه او نشده و گير نيفتد[١]
[١] - وانگهى تعداد سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه چه معنى دارد؟ تعداد خود بنى اميّه در آنزمان از چند هزار نفر معدود تجاوز نميكرد؛ و تعداد لشكريان آنها نيز اين مقدار نبود؛ و مختار چنين مقدارى را نكشت. و اين عدد را مانند عدد هفتاد نمىتوان حمل بر مبالغه نمود؛ زيرا مقدار خرده آن كه سه هزار نفر باشد به دنبال سيصد و هشتاد هزار آمده است. و چگونه در تمام دربار و أطرافيان حجّاج شمشير نبود؛ و شمشير در خزانه بود؟ و چگونه كليدش گم شده بود؟! چگونه يك شمشير ديگر وجود نداشت؟ آن عقرب و أفعى و آن بيهوش شدن و فرو رفتن شمشير در شكم ضارب، همگى به قصّههاى رمّالها و داستان سراهاى فكاهى أشبه است تا به يك واقعه تاريخى خارجى