ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢١
خلاصه مطلب اينكه: بزرگانى مثل محقّق ميرداماد و علّامة حلّى و أمثال اينها، نظير اين روايات را ديدهاند؛ و مرحوم نورى آنها را از منكرات نمىشمرد، ولى آنها از منكرات مىشمردند، و لذا گفتهاند: اين تفسير اعتبار ندارد؛ و اين ساخته همان سهل ديباجى است، كه به آنحضرت نسبت داده است.
على كلّ تقدير، آنچه بنظر بنده راجع به اين تفسير ميرسد همان است كه در «رسالة بديعه» آمده است كه: مضامين اين تفسير را من حيث المجموع نمىتوان قبول كرد؛ و در آن اشتباهات و خطاهاى بيّنى وجود دارد كه نسبتش به إمام معصوم جائز نيست.
آرى، البتّه در ميان آن كتاب، روايات خوش مضمونى هم هست، مثل همين روايتى كه مرحوم شيخ نقل مىكند؛ و ما در اينجا ذكر كرديم كه چه مضمون عالى، و چه تنقيح و تفسير عالى دارد: جدا كردن آنهائى كه راه خلاف طىّ مىكنند، و از راه عدالت و عصمت و إتقان جدا مىشوند، و مذمّت خداوند عوام شيعه را به عين مذمّتى كه عوام يهود را مىكند؛ و بعد هم مىرساند به اينجا كه: فقهاء شيعه بايد اينطور باشند؛
فَأَمّا مَنْ كَانَ مِنَ الفُقَهَآء
... و معلوم است كه اين روايت يك جانى دارد و يك روحى دارد؛ و لذا نمىتوان گفت: اين كتاب تفسير، وضع شده است و تمامش دروغ است؛ نه، بلكه آمدهاند مقدارى از أحاديث صحيح را كه واقعاً صحيح است و براى مردم قابل ردّ نبوده است، با مطالب غير صحيح مخلوط كردهاند و بدست مردم دادهاند؛ و در صورتيكه صد در صد همهاش مجعول مىبود، كسى قبول نمىكرد. آن كسيكه وضّاع و جعّال است مقدارى از صحيح را بر مىدارد و با سقيم داخل مىكند، تا براى عامّه مردم قابل قبول باشد.
و لذا مرحوم شيخ هم در اينجا سند اين روايت را إمضاء نكرده، بلكه فرموده است: از اين روايت آثار صدق ظاهر است. و خود شيخ أنصارى هم اين تفسير را معتبر نشمرده است و بزرگان ديگر مانند بحر العلوم و كاشف الغطاء هم