ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١١٩
بنابراين، كلام مرحوم نورى (قدّه) هيچ محلّى ندارد.
ديگر اينكه، مطالبى كه ايشان نقل كردند با تمام اين خصوصيّات، اينها من حيث المجموع چيز مهمّى بدست نمىدهد. اگر ما در مطالب اين تفسير إشكالاتى ديديم؛ و نتوانستيم آنها را من حيث المجموع به إمام نسبت دهيم، خود همين موجب سقوطش مىشود.
و ابن غضائرى، و علّامة حلّى كه خود متكلّم بوده، و مرحوم داماد كه خودش خرّيت و ستون فقاهت و رجال و درايه و استاد فلسفه و حكمت بوده، اينها آمدهاند و در اين تفسير أحاديث خلافى شمردهاند، و آن را از درجه حجّيّت إسقاط كردهاند، اينها أفرادى عادى نبودند؛ بلكه اينها افتخار همه علماء هستند؛ بخلاف آن كسانى كه اين تفسير را إمضاء كردهاند از آن أفرادى كه ما شمرديم كه جنبه محدّثى و أخبارى آنها بيشتر بوده است و بيشتر از همين جنبه به أخبار نگاه مىكردند، حالا متنش بر چه دلالت مىكند خيلى كار ندارند.
مثلًا مرحوم حاج ميرزا حسين نورى (قدّه) در جواب محقّق داماد كه مىگويد: «در اين تفسير، أحاديث خلاف و مناكر هست» مىگويد: اى كاش كه يكى از آن مناكر را بما نشان مىداد كه كدام مُنكرى در اين تفسير هست؟ اى كاش نشان مىداد!
بنده خودم حديثى را در اين تفسير ديدم؛ و آن، روايت معروف از حضرت إمام رضا عليه السّلام است كه: جماعتى از شيعيان خدمت حضرت إمام رضا عليه السّلام آمدند، و حضرت آن عدّه را راه ندادند، و در پشت در نگهداشتند؛ چون آن شخص واسطه خدمت حضرت آمد و گفت كه: جماعتى از شيعيان شما آمدهاند و مىگويند: ما از شيعيان شما هستيم. حضرت آنها را راه ندادند تا فردا شد، فردا دو مرتبه آمدند حضرت راه ندادند؛ روز سيّم هم راه ندادند و همينطور تا دو ماه؛ بعد اللتَيّا والّتى (روايت خيلى مفصّل است) بعد از دو ماه كه حضرت راه دادند، گفتند: چرا ما را راه نداديد؟! فرمود: شما گفتيد: