ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١١٤
است:
مُحَمَّدُ بْنُ القاسِم، أوْ أبى الْقاسِمِ الْمُفَسِّرُ الاسْتَرابادِىُّ، رَوَى عَنْهُ أبو جَعْفَرِ بْنِ بابَوَيْهِ؛ ضَعيفٌ كَذّابٌ، رَوَى عَنْهُ تَفْسيرًا يَرْويهِ عَنْ رَجُلَيْنِ مَجْهولَيْنِ: أحَدُهُما يُعْرَفُ بِيوسُفَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِيادٍ، وَ الآخَرُ بِعَلىِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَسارٍ، عَنْ أبَوَيْهِما، عَنْ أبِى الْحَسَنِ الثّالِثِ عَلَيْهِ السَّلام.
اين هم عبارت علّامه كه آن دو مرد را كه سابقاً ذكر كرديم، مجهول مىداند و مىفرمايد: آنها دو مردى هستند كه أصلًا در خارج وجود ندارند و مجهولند؛ و آنها كه از پدرانشان و پدرانشان از حضرت عسكرىّ روايت مىكنند، أصلًا وجود خارجى ندارند؛ و كسيكه اين تفسير را جعل كرده آن را نسبت داده به آن دو مرد مجهول؛ ولى آن دو مرد مجهول شناخته نشدهاند. بعد علّامه مىفرمايد:
وَ التَّفسيرُ مَوْضوعٌ عَنْ سَهْلِ الدِّيباجِىِّ عَنْ أبيهِ بِأَحاديثَ مِنْ هَذِهِ الْمَناكر.
اين تفسير ساختگى است؛ و ساخته سهل ديباجى است از پدرش كه او هم از كذّابين است؛ و در اين تفسير أحاديثى وارد شده است كه از منكرات است، و قابل قبول نيست؛ انتهى كلام علّامه در «خلاصه».
سيّم از كسانيكه اين تفسير را ردّ مىكنند، محقّق ميرداماد است در كتاب «شارع النّجاة» (كتابى است فارسى) در بحث ختان؛ و مختصر كلامش اين است كه: تفسير حضرت عسكرىّ عليه السّلام كه معتبر است، تفسيرى است كه حسن بن خالد برقىّ، برادر محمّد بن خالد برقىّ آن را روايت كرده است. و أمّا تفسير محمّد بن قاسم كه از مشيخة صدوق است، علماء رجال او را تضعيف كردهاند؛ و قاصران و نامُتَمَهِّران آن را معتبر مىدانند؛ و آن از مجعولات أبو محمّد سهل بن أحمد ديباجى است؛ و مشتمل بر مناكير از أحاديث و أكاذيب از أخبار است.