ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٤
پيدا نمايد. نه مجرّد ملكهاى كه بواسطه آن إنسان فقط از حرام در خارج اجتناب كند، گرچه آن درجه از سلامت باطنيّه در او محقّق نباشد. و بين اين دو مطلبى كه عرض شد بَوْنٌ بَعيدٌ.
عدالت، ملكه اجتناب از محرّم است، و بدون وصول به درجه تقواى قلبى و صفاى باطنى، براى إنسان مجوّز تقليد نيست. آن ملكهاى كه حصولش براى مفتى مجوّز تقليد از اوست، آن صفاى باطن و نورانيّت قلب است كه بواسطه آن أصلًا توجّه بدنيا ندارد؛ محبّت رياست ندارد؛ در أثر زياد شدن شاگردان و كم شدن آنها براى او هيچ تفاوت حاصل نمىشود؛ رسالة او را چاپ بكنند يا نكنند بهيچ وجه من الوجوه براى او فرقى نمىكند؛ و إلّا اگر ذرّهاى تفاوت داشته باشد- و لو اينكه در ظاهر گناه نمىكند، روزه ميگيرد، دروغ نمىگويد، و از محرّمات اجتناب مىكند و ملكهاش را هم دارد و تصنّعاً هم اين كارها را نمىكند وليكن صفاى ضمير بطورى نيست كه قلبش بدنيا متوجّه نباشد؛ بلكه بعضى از اين كارها را به ميل دنيوى انجام مىدهد- او ميل بدنيا دارد.
دنيائى را كه مىگوئيم، مقصود اقتصار بر جمع مال يا شهوت نيست، بلكه هر چيزى كه غير از خداست، دنياست؛ و أفرادى كه در صراط مرجعيّت باشند، و فى الجمله در قلبشان ميل رياست و حبّ رياست و تدريس و ... باشد، أعمّ از اينكه براى مقدّمات اين كار فعّاليّت بكنند يا نكنند، نفس اين محبّت، محبّت به دنياست؛ و اين مانع از وصول بدرجات عُليا مىشود.
آنوقت كسيكه خودش به درجات عُليا نرسيده- و با وجود اين حالات قلبى هم محال است برسد- چگونه خداوند زمام امور مردم را بدست او ميدهد؟ و او را متحمّل همه بارهاى مردم ميكند؟ و اين مسأله خيلى مسأله مهمّى است.
مثلًا درباره مرحوم ميرزاى بزرگ حاج ميرزا محمّد حسن شيرازى أعلى