ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠
تا اينكه مىفرمايد: وَ عَلَى الثّانى، يَكونُ الْحافِظونَ وَ الْمودِعونَ، الائِمَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ؛ وَ عَلَى الاوَّلِ، يُحْتَمَلُ أنْ يَكونَ الْمُرادُ شيعَتَهُمُ الْحافِظينَ لِادْيانِهِمْ فى غَيْبَتِهِمْ[١]
مرحوم مجلسىّ رضوان الله عليه مىفرمايد: چون تا هنگاميكه نوع إنسان موجود است، سلسله علم و عرفان منقطع نيست، بلكه چارهاى نيست از اينكه در هر زمان براى حفظ دين يك إمام بوده باشد؛ لذا در اين روايت أمير المؤمنين عليه السّلام كلام خود را با گفتار ديگرش بطور استدراك و استثناء پيوند ميدهد كه:
اللَهُمَّ بَلَى!
- در نهج البلاغه-:
لَا تَخْلُو الارْضُ مِنْ قَآئِمٍ لِلَّهِ بِحُجَجِهِ
- و در «تحف العقول» بِحُجَّتِهِ دارد، و رُوَاةُ كِتَابِهِ را هم إضافه نموده است-
لِئَلا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَهِ وَ بَيِّنَاتُهُ و رُوَاةُ كِتَابِهِ.
بعد مجلسى مىفرمايد: إمام مشهور مثل: أمير المؤمنين عليه السّلام است؛ و خائف مغمور مانند: حضرت قائم (عَجَّلَ اللَهُ تَعالَى فَرَجَهُ الشَّريف) در زمان ما، و نيز مانند باقى أئمّه كه آنها هم در زمان خودشان مستور بودند، يا بجهت خوف يا تقيّه، يا اينكه در زندان بوده و مبسوطُ اليَد نبودند. آنها هم جزء خائف مَغمُورند.
احتمال ديگر اين است كه بگوئيم: بقيّه أئمّه طاهرين همه ظاهر مشهور هستند؛ زيرا هر إمامى كه در اين عالم حيات داشته است (خواه در زندان بوده يا در تقيّه بوده باشد) و با مردم إمكان ملاقات داشته، ظاهر مشهور است. بنابراين، خائِف مغمور اختصاص به حضرت قائِم پيدا مىكند.
پس اگر ظاهر مشهور اختصاص به أمير المؤمنين عليه السّلام داشته باشد و بقيّه أئمّه عليهم السّلام خائِف مغمور باشند، آنوقت نگهدارنده دين در غياب
[١] -« بحار الانوار» طبع كمپانى، ج ١، ص ٦١؛ و طبع حروفى آخوندى، ج ١، صفحه ١٩٣، حديث ٧