اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٨٩
ابو القاسم، عبد اللّه بن احمد بلخى (٢٧٣- ٣١٩ ق) از متكلمان برجسته همين دوره است كه كتابى درباره رجال معتزله نوشت و مجادلاتى نيز در مبحث امامت، با متكلم مبرّز شيعى اين زمان، ابن قبه رازى داشت. او صاحب آراء و نظرات منحصر به فردى در كلام بود و پيروانى يافته بود كه كعبيه ناميده مىشدند. از كتابهاى او مقالات الاسلاميين مىباشد در شهر بلخ درگذشت.[١] اما شايد نامآورترين معتزليان در اين عصر، ابو على محمد بن عبد الوهاب جبّايى (٢٣٥- ٣٠٣ ق) باشد كه در بصره شهرت يافت و كتابهايى از جمله تفسيرى بر قرآن نوشت.[٢] او با ابو الحسن اشعرى (٢٦٠- ٣٢٢ ق) عالم مشهور اهل سنت همزمان و در ارتباط نزديكى با وى بود. او نيز مناظراتى با برخى عالمان و متكلمان شيعى داشت. پس از او، پسرش ابو هاشم جانشين او شد و به تربيت شاگردان پدرش پرداخت. ابو هاشم تأثير ديرپايى بر آراى معتزليان گذاشت و مبادى نظرى او در كلام تا قرن پنجم موردتوجه بود. پيروان او به بهشميه معروف شدند.
متكلمان معتزلى بهطور عمده در عراق بودند. در قرن دوم هجرى شهر بصره، كه گرايشات شديد عثمانى در آن بروز داشت، از مراكز مهم معتزليان بود و در مقابل آن، شهر كوفه با تمايلات شيعى پايگاه متكلمان شيعه به شمار مىرفت. با تأسيس شهر بغداد و مركزيت يافتن علمى آن بهعنوان مركز خلافت اسلامى، جايگاه اصلى معتزليان به اين شهر انتقال يافت. برخورد ميان معتزليان بغداد و بصره با متكلمان شيعه، كه از اين پس در بغداد نيز حضور داشتند، امرى عادى بود.
علاوه بر عراق، ايالت پهناور خراسان نيز شمارى از معتزليان را در خود جاى داده بود؛ شهرهاى نيشابور، بلخ و سمرقند از مهمترين مراكز فعاليت آنها بود. از ميان
[١] - ابن خلكان، همان، ص ٢٥٢؛ بغدادى، تاريخ بغداد، ج ٩، ص ٣٨٤ و زركلى، الاعلام، ج ٤، ص ٦٦.
[٢] - ابن خلكان، همان، ص ٤٨٠ و زركلى، همان، ص ٢٥٦.