اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٣٢
محمد بن حنفيه بودند[١] و زمانىكه او در سال ٨١ ق در شهر مدينه از دنيا رفت، گروهى از آنان كسى را بهعنوان جانشين و وصى او نپذيرفتند و اعلام نمودند كه او همان مهدى موعود است و لذا نمرده و بلكه غايب گرديده است. از ميان زيديه نيز گروههايى عقيده به غيبت زيد بن على و ديگر رهبران خود را ابراز نمودند؛[٢] از آن جمله گروهى از ايشان به مهدويت و غيبت محمد بن عبد الله حسنى معروف به نفس زكيّه عقيده داشتند.[٣] از ديگر فرقههاى شيعى كه عقيده به غيبت را اظهار كردند گروهى بودند كه به مهدويت امام باقر عليه السّلام قائل شدند[٤] و نيز فرقه اسماعيليه كه اسماعيل پسر امام صادق عليه السّلام را وصى و جانشين وى مىدانستند و گروهى از ايشان درباره او عقيده به غيبت و رجعت داشتند.[٥] بدين ترتيب شمار زيادى از فرقههاى جدا شده از شيعه چنين عقيدهاى را اظهار مىداشتند. اين امر تا آغاز غيبت امام دوازدهم
[١] - كيسانيه منسوب به كيسان، گروهى از پيروان مختار ثقفى بودند كه عقيده داشتند پس از على عليه السّلام محمد بن حنفيه امام است و او به مختار مأموريت داد تا به خونخواهى امام حسين عليه السّلام قيام كند. برخى كيسان را لقب مختار دانستهاند به سبب كياستى كه داشت و برخى نام يكى از افراد او مىدانند كه رهبرى اين طايفه را به دست گرفت. كيسانيه بعدها به فرقههاى متعددى منشعب شده و عقايد افراطى يافتند. گروهى از آنان نيز به مهدويت و غيبت ابو هاشم، فرزند محمد بن حنفيه و ديگر رهبرانشان قائل شدند. ر. ك: نوبختى، همان، ص ٢٦- ٣٤؛ اشعرى، همان، ص ٢٦- ٢٧.
[٢] - نوبختى، همان، ص ٤٨.
[٣] - همان، ص ٦١. محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على عليه السّلام، در سال ١٤٥ ق رهبرى زيديان را به عهده گرفته و در مدينه عليه منصور خليفه عباسى قيام كرد و در نبردى با سپاه عباسى كشته شد.
[٤] - بغدادى، الفرق بين الفرق، ص ٥٩ و شهرستانى، الملل و النحل، ص ١٤٧.
[٥] - نوبختى، همان، ص ٧٨. وى مىنويسد: عقيده به غيبت فقط در ميان شيعيان بروز نكرد، بلكه طوايفى از غير شيعيان نيز چنين عقيدهاى را ابراز مىكردند از آن جمله فرقه ابو مسلميه بودند اينان گروهى از هواداران بنى عباس و قائل به امامت ابو مسلم خراسانى بودند و پس از به قتل رسيدن او اظهار داشتند او زنده و غايب است. ابو مسلميه توسط منصور عباسى سركوب و نابود شدند. ر. ك: نوبختى، همان، ص ٤٧- ٥٣؛ اشعرى، همان، ص ٦٤- ٧٠.