اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ١٩٠
داعيه علم و پيشوايى داشتند. در چنين موقعيتى افراد آگاه و با بصيرتى كه به اين دو ملاك تعيينشده از جانب ائمه عليهم السّلام توجه مىكردند، در راهيابى به سوى امام بر حق كامياب و موفق بودند. در اخبار متعددى ذكر شده است كه شيعيان به نزد كسانىكه احتمال امامت آنها مىرفت آمده و آنها را نسبت به دارا بودن اين نشانهها مىآزمودند و چنانكه به برخوردارى وى از ايندو امر يقين نمىيافتند، او را رها كرده به سراغ ديگرى مىرفتند تا در نهايت به حقيقت دست يافته و امام برحق را مىشناختند.
با در دست داشتن چنين معيارى، على القاعده كسى از شيعيان نمىبايست در تشخيص جانشين امام يازدهم عليه السّلام دچار انحراف و كجروى شود، كما اينكه بسيارى از شيعيان، كه پس از رحلت امام عسكرى عليه السّلام به سامرا مىآمدند و در آنجا از اين امر اطلاع مىيافتند، براى يافتن مرجع اصلى و حقيقى جهت حل و فصل امور دينىشان، به همين ملاكها تمسك مىجستند و به هدف خود مىرسيدند. كلينى از محمد بن ابراهيم بن مهزيار در همين زمينه خبرى را بدين گونه نقل مىكند:
با درگذشت امام حسن عليه السّلام، در مسأله امامت دچار ترديد شدم. نزد پدرم اموال زيادى جمع شده بود، آنها را گردآورده، بار كشتى كرد و من نيز همراه او حركت كردم. در راه دچار بيمارى شديدى شد و به من گفت:
پسرم! مرا برگردان كه اين علامت مرگ من است و سپس گفت: در اين اموال تقوا پيشه كن و بعد وصيت كرد و درگذشت. من با خود گفتم: پدرم هيچگاه به كار نادرستى وصيت نمىكرد. آن مال را به عراق مىبرم و خانهاى در كنار رودخانه مىگيرم و به كسى در اينباره چيزى نمىگويم.
پس اگر مسأله امامت، همانند دوران امام حسن عليه السّلام براى من واضح شد، آن را به صاحبش مىدهم وگرنه آن را انفاق مىكنم. به عراق رسيدم و