اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٦١
بگويد، كودكى زيبارو درآمد و رداى جعفر را كشيد و گفت: عمو! كنار بايست كه من به نماز خواندن بر پدرم سزاوارترم. جعفر كه رنگ از صورتش پريده بود كنار ايستاد و آن كودك پيش رفت و نماز خواند و امام در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد.
ابو الاديان مىگويد كه سپس امام مهدى عليه السّلام نامههايى را كه او از مدائن آورده بود از وى خواست و به آنها جواب داد.[١] از آن پس امام عليه السّلام در جمع عمومى حاضر نشد و كسى وى را نديد؛ اما در جمع اعضاى خانواده چند بار ديگر حضور يافت و آن زمانى بود كه جعفر براى به دست آوردن موقعيت اجتماعى امام عسكرى عليه السّلام تلاش مىكرد. يك بار وقتى كه او بر سر تقسيم ميراث امام يازدهم با خانواده ايشان نزاع داشت، امام مهدى عليه السّلام از مكانى نامعلوم در خانه حاضر گرديد و خطاب به جعفر گفت:
جعفر! چه حقى دارى كه به اموال و حقوق من دستاندازى مىكنى؟!
و سپس به ميان خانه رفت و غايب گرديد. جعفر كه از اين واقعه بهتزده شده بود، براى يافتن او به جستجو پرداخت؛ اما اثرى نيافت.[٢] واقعه ديگر زمانى بود كه مادر امام عسكرى عليه السّلام وفات يافت. او وصيت كرده بود كه در خانه امام عليه السّلام دفن شود؛ ولى جعفر با اين كار مخالف بود و ادعا مىكرد اين خانه از آن اوست و نبايد كسى در آن دفن شود. اينبار نيز آن حضرت با حضور در جمع خانواده، جعفر را نسبت به اين ادعايش مورد مؤاخذه قرار داده و سپس از انظار غايب گشت.[٣]
با اين احوال چنانكه گفته شد، هرگاه امام عليه السّلام ديدار با شيعيان را بنا به دلايلى ضرورى مىدانست خود، زمينه چنين ديدارهايى را فراهم مىساخت، از اينرو
[١] - همان، ص ٤٧٥.
[٢] - همان، ص ٤٤٢.
[٣] - همان، ص ٤٤٢.