اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ١٣٨
موقعيت برترى نسبت به برادرانش داشت. و در سال ٢٩٧ ق، از جانب پدرش، رياست ديوان مغرب را يافت كه پيشتر عموى او، جعفر بن محمد بر آن رياست مىكرد.[١] گويا در دوره دوم وزارت پدرش هم، همين منصب را عهدهدار بود؛ زيرا اندكى پس از عزل على بن فرات از وزارت، وى را كه رياست ديوان مغرب را داشت و گريخته بود، گرفتار ساختند. در سومين دوره وزارت ابن فرات، او بر همه امور مربوط به پدر سالخوردهاش اشراف داشت و بر كليه ديوانها رياست مىنمود؛ اما خشونت و اخلاق ناپسند او، نارضايتى ديوانيان و مردم را برمىانگيخت.[٢] اين كردارها، شايد واكنشى در برابر آزارهايى بود كه وى و پدرش به هنگام بركنارى از مقامات خود و زندانى شدن ديده بودند.[٣] بههرحال او بر دشمنان پدرش و رقيبان خود سخت مىگرفت، اموال برخى را مصادره مىكرد و برخى را هلاك مىساخت. به نظر مىرسد پرداختن به امور سياسى، محسّن بن فرات را از بينش اعتقادى صحيح منحرف ساخته بود، بهطورى كه با برخى چهرههاى منفى و منحرف شيعه ارتباط داشت. محمد بن على شلمغانى، معروف به ابن ابى عزاقر، مؤسس فرقه عزاقريه، كه از مدعيان بابيّت بود و انحراف بزرگى را در اين عصر پديد آورد، با وى در ارتباط بود. محسّن او را در دستگاه وزارت وارد كرده، از وجود او براى از ميان بردن رقيبانش بهره مىگرفت[٤] و در مقابل، شلمغانى تحت حمايتهاى محسّن، به فعاليت خود توسعه مىداد؛ اما قدرت محسّن دوام چندانى نداشت. با عزل پدرش از وزارت، وى نيز گرفتار و زندانى شد و پس از آزار و شكنجه فراوان، كه به منظور دست يافتن بر اموال و دارايىهاى
[١] - صابى، همان، ص ٢٩٢.
[٢] - مسكويه، تجارب الامم، ج ١، ص ١٢٥.
[٣] - ر. ك: تنوخى، نشوار المحاضره، ص ٢٢٩.
[٤] - مسكويه، همان، ص ١٢٣ و ابن اثير، الكامل، ج ٨، ص ٢٩٠.