اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ١٠٦
دست جاسوسان هارون الرشيد خليفه عباسى (خلافت ١٧- ١٩٣ ق)، در سال ١٧٣ ق مسموم شد و به قتل رسيد.[١] زمانىكه ادريس بن عبد الله درگذشت، پيروانش نوزاد او را ادريس ناميده، جانشين پدرش ساختند. ادريس دوم بهطور رسمى، از سال ١٩٢ ق حكومت را به دست گرفت.[٢] او كه مؤسس واقعى دولت ادريسيان به شمار مىرود، بسيارى از قبايل بزرگ منطقه را با خود همراه ساخته و بر نواحى وسيعى در مغرب اقصى استيلا يافت.[٣] او علاوه بر خوارج منطقه، با اغلبيان در تونس نيز درگيرىهاى بسيارى داشت، تا آنجا كه ابراهيم بن اغلب نتوانست ادريس را براند.[٤] ادريس دوم پس از بيست و يك سال حكومت، در سال ٢١٣ يا ٢١٤ ق، درگذشت. جانشينان او، كه تا سال ٣٧٥ ق در ناحيههايى از مغرب حكومت داشتند، يازده تن بودند كه در واقع چهار امير آخرى حكومت مستقلى نداشتند و تنها دستنشاندگان دولتهاى مقتدر مجاور بودند. دوره اقتدار و شكوه ادريسيان در مغرب اقصى، تا آستانه غيبت صغرى ادامه يافت، هرچند از سال ٢٥٢ ق، قدرتشان رو به زوال نهاد.[٥] گذشته از نزاعهاى داخلى، كه عامل ضعف دولت بودند، عوامل بيرونىاى وجود داشتند كه ضربات سختى بر پيكره حكومت ادريسيان وارد ساختند؛ دو نيروى مقتدر مجاور ادريسيان، فاطميان در تونس و امويان در اندلس، كه هريك قصد استيلا بر قلمرو ادريسيان را داشتند و ديرى نپاييد كه قلمرو ادريسيان ميان اين نيروهاى مهاجم تقسيم شد.
اگرچه تا پس از نيمه قرن چهارم هجرى برخى از اعضاى اين خاندان، يا تحت
[١] - ابن اثير، همان، ص ٩١ و طبرى، همان، ص ١٩٨.
[٢] - ابن اثير، همان، ص ٩١.
[٣] - همان، ص ٤١٥.
[٤] - ابن خلدون، همان، ج ٤، ص ٢٧.
[٥] - ر. ك: همان، ص ٢٧- ٣٠.