اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ١٤٦
سپاه ابو عبد اللّه به او متمايل گشتند و اين در حالى بود كه ابو عبد اللّه ناچار شده بود براى حفظ سپاهيان خود از وى درخواست كمك مالى كند. به نظر مىرسد كه او در همين زمان (سال ٣٣٢ ق)، قصد داشت با توطئهاى عليه برادرش رياست سپاه را به دست بگيرد، اما ابو عبد اللّه از اين امر آگاه گشته و او را به قتل رسانيد.[١] برادر ديگر اين خاندان، ابو الحسين بريدى نيز فعاليتهاى سياسى مختلفى در كنار ساير اعضاى خانواده داشت. او در حدود سال ٣١٦ ق از جانب ابن مقله وزير، امارت فراتيه را عهدهدار بود[٢] و از آن پس مدتها در خدمت برادرش ابو عبد اللّه به سر برد. او به هنگام حمله ابو عبد اللّه به بغداد و تصرف آن وى را همراهى كرد و فرماندهى لشكر را به عهده داشت.[٣] با مرگ ابو عبد اللّه، ابو الحسين جاى او را در بصره گرفت، اما چون با سپاه بدرفتارى مىنمود، سپاهيان شورش كردند و ابو القاسم پسر ابو عبد اللّه را به فرماندهى گماردند. ابو الحسين به هجر، نزد قرمطيان گريخت و از آنان يارى خواست، ليكن ميان او و ابو القاسم صلح افتاد و ابو الحسين به بغداد نزد امير الامراء، توزون، رفت.[٤] ابو الحسين در دربار تلاش مىكرد جاى منشى توزون را بگيرد؛ اما منشى توزون، ابو جعفر ابن شيرزاد، فتوايى از فقيهان در باب قتل ابو الحسين به دست آورد و با طرح آن به قتل وى اقدام كرد و در سال ٣٣٣ ق وى را به قتل رساندند.[٥]
با مرگ اين سه برادر در فاصلهاى بسيار نزديك، سه دهه فعاليتهاى سياسى آنان پايان يافت. ابو القاسم پسر ابو عبد اللّه مدتى پس از اين به فعاليتهاى خود ادامه داد و تا سال ٣٤٩ ق بر بصره حكومت داشت.
[١] - مسكويه، همان، ج ٢، ص ٥٨ و ابن اثير، همان، ص ٤٠٩.
[٢] - مسكويه، همان، ج ١، ص ١٥٨.
[٣] - همان، ج ٢، ص ٢٢.
[٤] - مسكويه، همان، ص ٥٨- ٦٢ و ابن اثير، همان، ص ٤١٠.
[٥] - مسكويه، همان، ص ٧٨.