اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٧٥
صورت، با اوضاع پريشان حكومت مقتدر، تسلط زود هنگام فاطميان بر سرزمينهاى شرقى، بسيار محتمل بود.
اگرچه كشته شدن المقتدر، طومار زندگى يكى از ضعيفترين حاكمان عباسى را درهم پيچيد؛ ولى اوضاع خلافت را سامان نبخشيد. تا اين زمان، خلافت عباسى قدرت و نفوذ خود را در بيشتر سرزمينهاى اسلامى از دست داده بود و سيطره آنها تنها به بخشهايى از عراق و حجاز، شام و مصر محدود مىشد و مىرفت تا در يك دهه آينده، همين نواحى نيز از تحت نفوذ آنان خارج شود.
پس از كشته شدن المقتدر، مخالفان او با برادرش محمد القاهر بيعت كردند.
حكومت او يك سال و شش ماه بيشتر نبود. او به خشونت و بىرحمى معروف بود[١] و به زودى خشونت و سختگيرىهاى وى موجب طغيان اطرافيانش گرديد، بهطورى كه در سال ٣٢٢ ق بر او شوريده، از خلافت بركنارش كردند و چشمانش را كور ساختند[٢] و سپس ابو العباس احمد، پسر المقتدر را، كه توسط القاهر زندانى شده بود آزاد كرده و با او به لقب الراضى بالله بيعت كردند.
بزرگترين مشكل دوران حكومت الراضى (خلافت ٣٢٢- ٣٢٩ ق) نزاع و رقابت شديد درباريان بر سر منصب وزارت و به دنبال آن عزل و نصبهاى مكرر در منصب وزارت بود و بهطورى كه در مدت هفت سال حكومت الراضى، نه بار اين منصب عوض شد و شش نفر و برخى براى بار دوم و سوم، وزارت را به دست گرفتند؛ ولى هيچيك از آنان نتوانستند وضعيت آشفته حكومت را سامان دهند.
از سوى ديگر نفوذ درباريان و وزيران بهگونهاى بود كه هر نوع ابتكار عمل را از خليفه سلب كرده بود، از اينرو الراضى باللّه درصدد برآمد تا با ايجاد منصب
[١] - ابن اثير، همان، ج ٧، ص ٨٥.
[٢] - همان، ص ٩٦.