اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٤٧
چنانكه ابو هاشم جعفرى كه همراه امام زندانى شده بود به آن اشاره مىكند و مىگويد:
با كشته شدن مهتدى، خدا جان وى (امام) را از مرگ رهانيد.[١]
امام، خود نيز، به روايت صيمرى، پس از رهايى از زندان در نامهاى به آن اشاره مىكند:
مىخواستند نور الهى را با دهانهايشان خاموش كنند و ليكن خداوند نورش را كامل مىگرداند گرچه مشركان ناپسند دارند.[٢]
امام در جاى ديگر نيز به اين دسيسه اشاره كرده و علت و انگيزه آنها را منقطع ساختن نسل آن حضرت و قطع سلسله امامت بيان مىكند. موسى بن جعفر بغدادى از نامهاى از امام عليه السّلام ياد مىكند كه در آن چنين فرموده بود:
آنها گمان كردند كه مىتوانند مرا بكشند و اين نسل را قطع كنند ولى خداى عز و جل انديشه آنها را تكذيب كرد و بر اين امر خدا را سپاسگزارم.[٣]
اقدامات كنترلى شديد دستگاه حكومتى نسبت به شيعيان نيز عملا امكان و ارتباط آنان را با امام با مشكل مواجه مىساخت، از اينرو شيعيان با نامه و از طريق وكيلان با آن حضرت ارتباط مىيافتند. امام عليه السّلام، چنانكه بيان گرديد، با تقويت و توسعه نظام وكالت، علاوه بر به كارگيرى بسيارى از وكيلان پدرش، وكيلان امين و مورد اعتماد جديدى را نيز معرفى نمود كه بهطور عمده از كسانى بودند كه سالها نزد امامان رفتوآمد داشته و چهره شناخته شدهاى بودند و يا از اصحاب خاص به شمار مىرفتند و حتى ممكن بود كه از ميان خدمتكاران گزينش گردند، چنانكه ابو الاديان از اين دسته بود كه به وكالت برگزيده شد.[٤]
[١] - طوسى، همان، ص ١٢٣.
[٢] -\i يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ\E، صف/ ٨. ر. ك:
جعفريان، همان، ص ٥٤٥، به نقل از بحار الانوار، ج ٥٠، ص ٣١٤.
[٣] - صدوق، كمال الدين، ص ٤٠٧.
[٤] - همان، ص ٤٧٥.