اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٣٣
ادامه داشت، بهطورى كه پس رحلت امام حسن عسكرى عليه السّلام گروههايى از شيعيان كه در مسأله امامت دچار مشكل شده بودند، به غيبت آن حضرت عليه السّلام معتقد شدند.[١]
اين نكته كه سران فرقهها و طوايف مذكور در اثبات عقايد خود به مسأله غيبت استناد مىكردند، حاكى از شيوع اخبار و روايات منقول در خصوص وقوع غيبت از همان ادوار نخستين تاريخ اسلام مىباشد، چراكه در غير اين صورت دليلى وجود نداشت كه اينان به مسأله غيبت تمسك كنند و چه بسا طرح چنين ادعايى اساسا با مخالفت همگانى مسلمانان و شيعيان روبرو مىشد؛ اما چنين باور عمومى نسبت به مسأله غيبت و وجوه انبوه روايات در اين باب كه در بين شيعيان متداول بود، آنان را وامىداشت كه در اثبات عقايد خود بر آن تأكيد كنند.
در اين ميان واقفيه[٢]، بيش از همه بر مسأله غيبت تأكيد مىكردند؛ آنان كه از پذيرش امامت حضرت رضا عليه السّلام سرباز زده بودند به جهت اينكه براى توقف خويش بر امامت امام كاظم عليه السّلام دليل موجهى بياورند، به ناچار مسأله غيبت آن حضرت را مطرح و سرسختانه از آن دفاع نمودند. آنان روايات باب غيبت را نقل و آنها را درباره امام كاظم عليه السّلام و عقايد خود تأويل مىكردند.[٣]
[١] - ر. ك: همين كتاب، فصل چهارم، بخش پيشوايى جامعه شيعه.
[٢] - واقفيه اصطلاح خاصى است براى گروهى از اصحاب امام هفتم، موسى بن جعفر عليه السّلام كه پس از رحلت ايشان بهطور عمده تحتتأثير انگيزههاى مادى و جاهطلبى، امامت حضرت رضا عليه السّلام را نپذيرفتند. اين افراد كه از وكيلان دوران امام كاظم عليه السّلام بودند به سبب فريفته شدن به اموالى كه از شيعيان در نزدشان گردآمده بود و مىبايست به امام تحويل دهند اظهار داشتند موسى بن جعفر عليه السّلام زنده ولى غايب است. شيخ طوسى در اينباره مىگويد: منابع مورد اعتماد خبر دادهاند كه اولين كسانىكه اين عقيده را آشكار ساختند على بن ابى حمزه بطائنى و زياد بن مروان قندى و عثمان بن عيسى رواسى بودند كه در مال دنيا طمع كردند و به حطام دنيا رغبت يافتند و مردم را به خود جلب كردند و از آن اموالى كه در آنها خيانت كرده بودند به ايشان نيز دادند .... طوسى، الغيبه، ص ٤٢؛ همچنين ر. ك: نوبختى، همان، ص ١١٨.
[٣] - نوبختى، همان، ص ١١٨.