اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٢٣٨
معرفى كرد و به دعوت شيعيان پرداخت و در عين حال عقايد غالىگرى خويش را تبليغ مىنمود. ابن روح در زندان از انحراف شلمغانى و فعاليتهاى او آگاه شد و از همانجا، در سال ٣١٢ ق نامهاى مبنى بر ارتداد و لعن او كه از ناحيه امام عليه السّلام صادر شده بود، به يكى از رابطان خود به نام شيخ ابو على محمد بن همام اسكافى داد. در اين نامه مراتب تبرّى امام از شلمغانى و عده ديگرى از غاليان و مدعيان دروغين، كه پيش از اين از آنها ياد كرديم، ابراز شده بود.[١] با انتشار خبر اين توقيع، شيعيان از شلمغانى كناره گرفتند؛ اما او، به واسطه موقعيت خود در ميان بنو بسطام، توانسته بود آنها را به سوى خود جلب كند. از سوى ديگر برخى رجال متنفذ شيعه در دربار خليفه نيز، چون حسن بن فرات و حسين بن قاسم بن وهب به هوادارى او پرداختند.
حسين بن روح پس از آزادى از زندان تلاش كرد تا با استفاده از نفوذ خود در دربار او را گرفتار سازد و بدين ترتيب آتش اين فتنه را خاموش گرداند. او پارهاى از عقايد كفرآميز وى را به گوش درباريان و خليفه رسانيد و اين امر موجب شد تا ابو القاسم خاقانى وزير، تلاشى را براى دستگيرى او آغاز كند، اما شلمغانى با اطلاع از اين امر از بغداد گريخت و به شهر موصل رفت و مدت دو سال در آن شهر، كه تحت امارت ناصر الدوله حمدانى بود، بسر برد.[٢] او در آنجا به نوشتن عقايد منحرفانه خود و انتشار آنها از طريق يكى از هوادارانش پرداخت. در سال ٣١٩ ق، حسين بن قاسم بن وهب كه از هواداران او بود، به وزارت خليفه المقتدر رسيد.
اين امر مىتوانست در توسعه فعاليتهاى شلمغانى مؤثر باشد؛ ولى او يك سال بعد عزل شد و از اين پس اوضاع عليه شلمغانى تغيير يافت. با به خلافت رسيدن القاهر (خلافت ٣٢٠- ٣٢٢ ق) تعقيب و دستگيرى ياران شلمغانى، از سوى حكومت آغاز و در سال ٣٢٣ ق خود او نيز دستگير شد و كتابهاى او را كه
[١] - طوسى، همان، ص ٤١٠ و طبرسى، الاحتجاج، ج ٢، ص ٢٨٩.
[٢] - ابن اثير، الكامل، ص ١٠٣.