اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ٢٢٩
آنچه بيش از همه موقعيت نائب دوم و شيعيان را در اين دوره دشوار مىكرد، حركتهاى سياسى بود كه از جانب ديگر فرقههاى شيعى به خصوص اسماعيليه و زيديه در اين دوران به وقوع مىپيوست. اقدامات سياسى و زمينهسازىهاى اسماعيليان براى قيام [به گمان آنها قيام مهدى عليه السّلام]، در اين زمان گسترش و توسعه فراوانى يافته بود. داعيان اسماعيلى در نقاط مختلف سرزمينهاى اسلامى بهويژه در يمن و شمال آفريقا فعاليت مىكردند. قرمطيان، فرقه افراطى از اسماعيليان توانسته بودند در نواحى كوفه و مراكز عراق، نفوذ بسيارى به دست آورند و بدين طريق عدهاى از شيعيان را نيز به خود جلب كنند. آنها پس از چندى در منطقه بحرين و احساء دولتى تشكيل دادند و مدتها بر آن ناحيه امارت داشتند. اين اقدامات ناخواسته جوّ بدبينى شديدى را در دربار نسبت به عموم شيعيان پديد مىآورد و اين در حالى بود كه به تازگى فتنه صاحب الزنج، كه ادعا مىكرد از نسل علويان است، خاتمه يافته بود. گذشته از اينها وجود دولت شيعى زيدى در طبرستان ايران، كه توانسته بود نفوذ خود را در اين منطقه گسترش دهد و سران آن با علويان در كوفه و عراق در تماس بودند، اين وضعيت را تشديد مىنمود؛ لذا به گفته شيخ طوسى در اين ايام، دولت عباسى فشار فوق العادهاى بر شيعيان وارد مىساخت و رعب و وحشتى در دل آنان پديد آورده بود كه قادر به آشكار ساختن مذهب خود نبودند و حتى در همين ايام مرقد امام حسين عليه السّلام و امير المؤمنين عليه السّلام نيز در اثر خرابكارىهايى كه مىتوان آنها را به حكومت عباسى نسبت داد، ويران شدند.[١]
در نتيجه اقدامات مأموران و جاسوسان المعتمد، آنها به وجود تشكيلات سازمانيافتهاى براى شيعيان و در واقع همان سيستم نيابت و وكالت يقين پيدا
[١] - طوسى، تهذيب الاحكام، ج ٦، ص ١١١.