اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى - حسين زاده شانه چى، حسن - الصفحة ١٤٣
خادم خود را كه با صراحت تشيع خود را ابراز مىداشت و بر معاويه لعنت مىفرستاد، اخراج كرد.[١] اين بدان جهت بود كه رقيبان سياسى و مذهبى ايشان، كه پيوسته درصدد از ميان بردن آنان و حذف ايشان از صحنه سياسى بودند، بهانه و انگيزهاى براى اقدام عليه آنان نداشته باشند. با اين وجود مىبينيم كه در سال ٣١١ ق، حسين بن روح به اتهام تشيع و همكارى با قرمطيان دستگير و زندانى مىشود و ابو الحسن وزير نيز به همين اتهام از وزارت خلع و همراه پسرش اعدام مىگردد.[٢] ابن روح پس از اين واقعه و آزادى از زندان، موقعيت سياسى و اجتماعى خويش را بازيافت. در همين زمان افراد ديگرى از خاندان نوبختى در حكومت عباسيان مشاغل ديوانى و ادارى داشتند؛ از آن جمله از اسحاق بن اسماعيل (م ٣٢٢ ق) و پسرش يعقوب نام برده شده است.[٣] و نيز از على بن عباس (م ٣٢٥ ق)، كه مدتى دبير امير الامراء، محمد بن رائق بود و پسرش حسين نيز در كارهاى ديوانى اشتغال داشت.[٤] بىشك حسين بن روح از وجود اين شيعيان در دستگاه حكومتى، براى پيشبرد اهداف خويش و نشر تشيع و حمايت از شيعيان بهره مىگرفت. او در دوران خليفه الراضى (خلافت ٣٢٢- ٣٢٩ ق) در بغداد موقعيت عالى داشت و بزرگان و رجال دربارى همواره با وى در ارتباط بودند و بعضى از ايشان در پيشبرد كارهاى سياسى خويش از نفوذ او كمك مىگرفتند چنان كه مثلا در سال ٣٢٥ ق ابو على ابن مقله، كه اندكى بعد به وزارت رسيد، براى حل مشكلاتش در دربار به او پناه آورد و ابن روح از طريق حسين بن على نوبختى اين مشكل را رفع كرد.[٥] شخصيت متنفذ ابن روح حتى توجه خليفه را جلب كرده بود و به گفته صولى،
[١] - طوسى، الغيبه، ص ٣٨٦.
[٢] - قرطبى، صلة تاريخ الطبرى، ص ٨٢.
[٣] - اقبال، همان، ص ١٨١ به بعد.
[٤] - همان، ص ١٣٩ به بعد.
[٥] - صولى، كتاب الاوراق، ص ٨٧.