انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٦ - اصول مهم اسلام
نوشتم، اين" سه صد" مسئله طبى در كتابهاى قديم وجود نداشت، همه را از كليات فقهى استنباط نموده و جواب نوشتم، در آينده نيز هر مقدار كه علوم طبى پيش برود و مسائل دينى جديد در طب پيدا شود، باز هم جواب آنها ازكليات فقه استنباط مىشود. طبيعت دين اسلام، بقاء را تقاضا مىكند، بر همين اساس تا روز قيامت دين بشريت همين دين اسلام است، در اين دين نه عنصر مطرح است، نه نژاد، نه زبان، نه جغرافيا و نه تبعيض، هيچ كدام مطرح نيست، مصدر اصلى دين اسلام نيز قرآن مجيد است كه تا روز قيامت تغيير نمىكند! قرآن همان قرآنى است كه قبل از هزار و چهارصد سال براى پيغمبر مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نازل گرديد و همه بشريت را از آن روز تا روز قيامت تحت پوشش خود قرار داده و مىدهد.
ما در اصول فقه خود يك قانون داريم كه اگر يك حديث پيدا شود كه مخالف قرآن باشد، بايد آن را به ديوار كوبيد، يعنى آن حديث حجت نيست و بايد دور انداخته شود. قانون اساسى اسلام، قرآن كريم است و سنت نبوى نيز نبايد مخالف آن باشد. جمعى از دانشمندان اجماع را هم قبول دارند كه من از آن استفاده نكردهام. در فقه جعفرى ادلههاى فقهى سه چيز است، كتاب خدا، سنت نبوى و عقل، اين سه چيز از ادلههاى فقه جعفرى مىباشد. در فقه حنفى و بعضى از مذاهب ديگر اسلامى، كتاب، قياس، اجماع و سنت است، در مورد قياس بين اهل سنت نيز اختلاف است. فرق بين قياس و عقل در اين است كه حكم قياس ظنى است و حكم عقل قطعى، فقه شيعه حكم قطعى عقل را بر قياس ترجيح داده و آن را مورد قبول قرار داده است. دليل بقاى شريعت اسلام نيز همين است كه هر چيز بر اساس عقل استوار باشد.