انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٥ - ٢ - انكار قيامت
نمىپذيرند. عرض كردم كه انبياء در طول تاريخ، با همين مشكلات و بهانهگيرىها همراه بودهاند؛ اين يكى ازمشكلات مشترك بين تمام انبياء عليهم السلام بود.
٢- انكار قيامت
دومين مشكل مشترك انبياء عليهم السلام موضوع قيامت بود كه آنان به مردم مىگفتند: بعد از مردن قيامت است، حساب است، پاداش و عقاب عمل است، مشركين چنين چيزى را قبول نداشتند، گفته انبياء را به باد مسخره مىگرفتند. مىخنديدند و مىگفتند: مگر ممكن است كه بعد از اينكه خاك شويم، دوباره زنده شويم؟ معلوم است زنده نمىشويم! ما بعد از مردن خاك مىشويم و تمام اجزاى بدن ما نابود مىشوند. قيامت در كجاست، حساب و كتاب چيست؟ با توجيهات ساده و بىمورد منكر قيامت مىشدند، يا حدّ أقل نسبت به آن با ديده شك و ترديد نگاه مىكردند.
بههرصورت حرف انبياء را قبول نمىكردند. در زمان جاهليت مردم از نظر علمى ضعيف بودند و نمىتوانستند با اين گفتهها خود را قانع كنند. اما در قرن بيست و يكم، علم پيشرفت نموده است و راههاى قيامت را تا حدودى زيادى علمى و هموار نموده است، اكنون شك و ترديد نسبت به قيامت برداشته شده است؛ ولى عدهاى از انسانها تا هنوز هم با همان افكار جاهليت، قيامت را انكار مىكنند. بىعقلى و لجبازى ماتريالستهاى قرن بيست و يكم، به مراتب از بىعقلى و لجبازى مشركين قريش بيشتر است، مشركين سيزده قرن قبل زندگى مىكردند؛ اما ماترياليستها بعد سيزده قرن، رشد و ترقى، همان حرفهاى مشركين را تكرار مىكنند. خيلى شرم آور است كه با اينهمه رشد وسيع علمى، خصوصاً رشد قابل