انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٨ - بت پرستى يا تجارت
تجارت عوض مىشود و درآنصورت همهى ما بايد بسوى گدايى روى آوريم. اشراف قريش به قداست بتها علاقه كاملى نداشتند، آنان از بتها بيشتر براى ثروت اندوزى حمايت مىكردند، سران مشركين در فكر جمع كردن پول بودند نه در فكر حفظ بتهايىكه در اطراف كعبه گذاشته بودند؛ زيرا آنان در سايه بتها زندگى بسيار مرفه داشتند.
بتپرستى يا تجارت
بتپرستى درواقع براى سران قريش يك دكان دارى بود، مردم از راههاى دور و نزديك مىآمدند، خيرات و نذورات مىكردند، بازار مكه نيز اكثراً به دست طبقه اشراف بود، نفع تاجرانىكه در مكه مىآمدند نيز به جيب شكم گندهها و اشراف قريش مىرسيد، لذا آنان براى از دست دادن منافع بزرگ خودشان ناراحت بودند، شب و روز دست و پا مىزدند كه از كدام طريق منافع خود را حفظ كنند! موضوع اقتصادى يكى از مهمترين مخالفت طبقه مَلأ و اشراف در طول تاريخ با پيامبران الهى بوده است و انبياى الهى هميشه از دست اشراف و سرمايهداران جامعه رنج بردهاند؛ زيرا آنان با آمدن انبياء نفوذ سياسى، اقتصادى و اجتماعى خود را به خطر مىديدند. جنگ اشراف با انبياى الهى هميشه جنبه اقتصادى داشت، جنگ آنان هيچ جنبه عقلى و منطقى نداشت، بهقول معروف، جنگ سر لحاف مُلّا بود.
مىگويد: ملا نصرالدين يكوقتى در خانه نشسته بود، يك مرتبه متوجه شد كه صداى جنگ و دعوا از كوچه شنيده مىشود. ملا با همان لحافىكه كه از سردى برتن خود انداخته بود، با عجله از خانه بيرون شد. بچهها وقتى متوجه شدند كه مُلّا