انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٣ - بوى پيرهن يوسف عليه السلام
خداوند متعال جل جلاله خطاب به سيد و سالار انبياء حضرت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»[١] رسول من! به مردم بگو! من مثل شما يك انسان هستم، فرق ما با شما اين است كه خدا به ما وحى مىكند، خداى ما و شما همان خداى يگانه است. سعدى در اين مورد شعر خوبى دارد، هرچند من استدلال به شعر نمىكنم؛ ولى شعر سعدى، خوب و مطابق قاعده است، او مىگويد:
|
يكى پرسيد زان گم كرده فرزند |
كه اى روشن گهر پير خردمند |
|
|
زمصرش بوى پيراهن شنيدى |
چرا در چاه كنعانش نديدى؟ |
|
بوى پيرهن يوسف عليه السلام
خطاب به حضرت يعقوب عليه السلام است كه او يوسف را به حسب ظاهر گم كرده بود و نمىدانست در كجا است! كشته شده يا جايى رفته است؟ مىگويد: كسى به حضرت يعقوب عليه السلام گفت: اى پير خردمند و دانا، تو بوى پيراهن يوسف را از مصر استشمام كردى، چرا موقعىكه يوسف در ميان چاهى در همين نزديكىهاى تو بود او را نديدى؟ حضرت يوسف عليه السلام وقتى پيراهن خود را به دست برادرش داد كه ببرد
[١] - كهف/ آيه ١١٠