انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١٣ - داستان شگفت انگيز دو برادر
متأسفانه نمازهاى ما نيز اين چنين است، در موقع نماز اكثراً در فكر فرو مىرويم، نماز را فراموش مىكنيم، زبان ما سبحان الله مىگويد، قلب ما در بازار و در دكانها است، فكر ما در دفتر كار است، از اول نماز تا آخر نماز هيچ نمىفهميم كه چه گفتيم؟! در واقع نمازهاى ما مرده است، نمازهاى بىجان و بىروح است. نماز زنده به آن نمازى گفته مىشود كه مىفرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» «الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»[١] نماز بايد خشوع و خضوع داشته باشد، نماز بايد حضور قلب داشته باشد تا انسان بداند، در برابر چه كسى ايستاده است و چه چيز مىگويد؟! نمازهاى بدون خشوع در واقع مردهاند، اصلًا به درد نمىخورد، نماز انسان باطل نمىشود؛ ولى ثواب زيادى هم ندارد، بهخاطر بىتوجهى و غفلت انسان آثار و بركات نماز كاملًا از بين مىرود.
برهمين اساس است كه در حديث شريف معراج مىفرمايد: «وَ إِنْ قامَ بَيْنَ يدَىَّ فَكَأَنَّهُ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ، لا أَرَى فى قَلْبِهِ شُغْلًا بِمَخْلُوقٍ» اهل آخرت كسانى هستند كه وقتى يكى از آنان به نماز ايستاده مىشود، مثل" بنيان مرصوص" سدّ آهنين مىايستد و هيچ توجهى به مخلوقات ندارد. «فَوَعِزَّتى وَ جَلالى، لَأُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً، حَتَّى إِذا فارَقَ رُوحُهُ جَسَدَهُ، لا اسَلِّطُ عَلَيْهِ مَلَكَ المَوْتِ، وَ لا يلى قَبْضَ رُوحِهِ غَيْرى» «وَ لَأَفْتَحَنَّ لِرُوحِهِ أَبْوابَ السَّماءِ كُلَّها» به عزّت و جلالم سوگند، حيات طيبه را به او مىبخشم و آنگاه كه زمان جدايى روح از جسمش فرا رسد، فرشته مرگ را بر او مسلط نكنم و جز خودم كسى عهده دار گرفتن جانش نباشد، براى گرفتن روح او به
[١] - مؤمنون/ آيه ١، ٢