انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢١ - بهانه جويى هاى كفار
كه مشركين مكه، پيغمبر و يارانش را مىكشند و اسلام براى هيشه نابود مىشود، شما از ترس جان خود با آنان نرفتيد. «وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ» اين وسوسههاى شيطانى در قلبهاى شما زينت يافت. «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ» و گمان بد پيدا كرديد كه پيغمبر حتماً كشته مىشود و اسلام نيز از بين مىرود. «وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» شما بدست خود، خود تان را به هلاكت انداختيد. طبيعت انسانها ايجاب نمىكند كه به گناهان خود اعتراف كنند؛ بلكه به جاى اقرار و اعتراف بهانه جويى مىكنند. دراينجا مناسب است كه نسبت به بعضى از بهانه جوىهاى مردم كه در قرآن به آنها اشاره شده است قدرى اشاره نماييم.
بهانه جويىهاى كفار
١- «إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» وقتى به آنان مىگفتند: چرا شما اين بتها را مىپرستيد؟ در حالىكه اينها همه از فلز، سنگ، چوب و چيزهاى ديگر ساخته شدهاند و بدتر از همه اينها بدست خود شما ساخته شدهاند، چرا اينها را پرستش مىكنيد؟! مشركين براى جواب دليل منطقى نداشتند، مجبور مىشدند به بهانه جوى بپردازند، مىگفتند: چهكار كنيم؟ پدران ما اين كار را كردند و ما نيز مجبوريم به روش آنان عمل كنيم. وقتىكه هيچ دليلى نداشتند، گناهشان را به پدران خود حواله مىكردند. مشركين اصلًا فكر نمىكردند كه پدارانشان جاهلتر از خود آنان بودهاند و بايد در روش خود تجديد نظر كنند.