انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٤ - فطرت خدا پرستى
قبلًا عرض كردم كه اگر مشركين در حديبيه با مسلمانان مىجنگيدند، در اين جنگ، شكست مىخوردند و فرار مىكردند. آيه مباركه در مقام سرزنش آنان مىفرمايد: گذشته از آنچه كه آنان پيغمبر را اذيت كردند و با مسلمانان جنگيدند. «هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا» اينان از فطرت خود نيز منحرف شدند و به خداى واحد كافر شدند، فطرت انسانى همه براساس خدا پرستى استوار است، هرچند ضعيف و ناخود آگاه باشد، خدا پرستى و خدا جويى در فطرت انسان آميخته است. از بعد عرفانى اگر بگوييم، خدا پرستى از فطرت انسان است كه بخدا مؤمن باشد؛ اما از بعد فلسفى ارتباط معلول به علت، تكوينى است و قابل انفكاك نمىباشد. انسان آفريده خدا است و بايد او را آفريدگار خود بداند، خالق و مخلوق، شبيه همان علت و معلولى است كه در فلسفه ذكر شده است، منتهى خدا قادر مختار است و علت گفته نمىشود، بهاصطلاح فلاسفه، علت وجود انسان، علت مختار است؛ ولى علاقه عليت بين انسان و خدا وجود دارد، انسان از اراده او به وجود آمده است و در حدوث و بقاى خود به خداى واحد قائم است.
شما اين لامپها را مىبيند كه در داخل اين خانه روشن است، اينها حدوثا و بقاءاً قائم به برق است، بدون برق اينها روشن نمىشوند، اگر برق باشد اين لامپها روشن مىشوند، اگر برق نباشد لامپها خاموش مىشوند. انسان نيز مثل اين لامپها است، حدوثا و بقاءاً قائم به اراده ذات پروردگار است، تمام كائنات چنيناند، همه در حدوث و بقاى خود به خدا قائم اند. پس وقتىكه انسان به حسب علم خود به