انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٣ - بهانه جويى هاى كفار
خرافه پرستى مىكردند، مىگفتند: پدران ما اينها را مىپرستيدند، ماهم به پيروى از پدران خود آنها را مىپرستيم؛ مگر ممكن است پدران ما كارهاى باطل انجام داده باشند؟! آنان بزرگان ما بودند و ما روش آنان را حمل بر صحت مىكنيم و هرگز از آن دست برنمىداريم. مشركين به انسانيت خود اعتماد نداشتند؛ اما به پدران جاهل و بىسواد خود اعتماد مىكردند، همه مىدانند كه هرنسل جديد به مراتب داناتر از نسل گذشته خود هستند. اين چه حرفى است كه بگوييم ما به سنن پدرى خود عمل مىكنيم! پدر شما احمق بود، شما نيز خود را احمق درست مىكنيد؟! جواب اغلب مردم در مقابل انبياء همين بوده كه ما به روش پدرهاى خود عمل مىكنيم، نه به آنچيزىكه شما به ما دستور مىدهيد.
٢- «لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ»[١] اگر خدا مىخواست، نه ما مشرك مىشديم و نه پدران ما، خدا خواسته بودكه ما مشرك شويم، تقدير اين چنين بوده كه ما بتپرست شويم!! چه دروغهاى گنده! چه چيز را مىخواهند به خدا نسبت دهند؟! دراين شكى نيست كه اگر خداوند جل جلاله بصورت فوق العاده بخواهد كسى را مشرك كند، مىشود؛ چنين چيزى امكان دارد؛ ولى خداوند جل جلاله چنين كارى را نمىكند، اراده خدا بر اين است كه انسان در انتخاب خود مختار باشد، هر راهى را كه مىخواهد انتخاب نمايد. از نظر تكوينى خداوند جل جلاله خير و شر را به انسان داده است؛ اما در
[١] - انعام/ آيه ١٤٨