دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧ - ١/ ١ - ٤ جاى خروج سفيانى
سختىاى مىمانيد تا آن كه مردم فراوانى غير از شما را مىكُشد».
يكى از ياران امام عليه السلام به ايشان گفت: اگر اين چنين است، با زن و فرزند چه كنيم؟
فرمود: «مردان شما، خود را از او پنهان كنند كه خشم و شرارت او فقط متوجّه شيعيان ماست؛ امّا زنان واهمهاى ندارند، إن شاء اللَّه تعالى».
گفته شد: مردان به كجا بروند و از دست او به كجا بگريزند؟
فرمود: «هر يك از شما كه بخواهد بيرون رود، به مدينه يا مكّه يا يكى از شهرها برود» و سپس فرمود: «شما را با مدينه چه كار كه لشكر آن تبهكار، آهنگ آن جا را مىكند؟ امّا به مكّه برويد كه جايگاه گرد آمدن شماست و فتنه سفيانى به اندازه باردارى يك زن- يعنى نُه ماه- طول مىكشد و اگر خدا بخواهد، از آن بيشتر نمىشود».[١]
١١٧٠. مختصر بصائر الدرجات- به نقل از خطبهاى از آنِ مولايمان امير مؤمنان كه «مخزون» ناميده مىشود و در آن آمده است: خروج سفيانى با پرچمى سبز و صليبى از طلاست، فرمانده لشكرش، مردى از قبيله كلب است، و دوازده هزار سوار، سفيانى را در حركت به سوى مكّه و مدينه همراهى مىكنند كه فرمانده اين افراد، مردى از بنى اميّه به نام خزيمه است. چشم چپش نابينا و لكّه خونى بر چشمش و دنياطلب است. هيچ يك از لشكرهاى او شكست نمىخورند تا آن كه در مدينه فرود مىآيد و مردان و زنان خاندان محمّد صلى الله عليه و آله را گرد مىآورد و آنان را در خانهاى در مدينه به نام «خانه ابو الحسن اموى» زندانى مىكند، و سوارانى در پى مردى از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله روانه مىنمايد كه مردانى از محرومان مكّه به گرد او جمع شدهاند و فرمانده اين سواران، مردى از قبيله غطفان است، تا اين كه هنگام عبور از سنگهاى سفيد بيداء، به زمين فرو مىروند، به گونهاى كه جز يك مرد از آنان نجات نمىيابد و خداوند سر و صورتش را وارونه مىكند تا آنان را هشدار دهد و نشانهاى براى هر كسى
[١]. الغيبة، نعمانى: ص ٣٠٠ ح ٣( با سند موثّق)، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ١٤٠ ح ٥١.