دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٥ - ١/ ١ - ٨ به زمين فرو رفتن لشكر سفيانى در بيدا
سرشان بگردانيم»».[١]
١١٨٥. تفسير القمّى- با سندش به نقل از ابو خالد كابلى-: امام باقر عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، گويى به قائم عليه السلام مىنگرم كه به حجر الأسود تكيه داده و خداوند را به حقّش سوگند مىدهد و سپس مىفرمايد:" اى مردم! هر كس با من در باره خدا چون و چرا كند، من به خدا نزديكترم و- اى مردم- هر كس با من در باره آدم، چون و چرا كند، من به آدم نزديكترم ..." و چون به بيداء بيايد، لشكر سفيانى به سوى او بيرون مىآيند و خداوند به زمين فرمان مىدهد تا پايشان را بگيرد و اين، همان سخن خداوند است: «و كاش آن گاه را مىديدى كه هراسان شدهاند و راه گريزى ندارند و از جايى نزديك، فرو گرفته مىشوند و مىگويند:
به آن ايمان آورديم»، يعنى به قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله «و كجا و چگونه از راهى دور به آن دست يابند[٢] ... و ميان آنان و خواستهشان» يعنى عذاب نشدن، «فاصله انداخته مىشود، همان گونه كه پيشتر با پيروان همعقيده آنان شد»، يعنى تكذيب كنندگانى كه پيش از ايشان بودند و هلاك شدند «كه آنان سخت در شك و ترديد بودند»».[٣]
١١٨٦. بحار الأنوار- با سندش به نقل از كابلى-: امام باقر عليه السلام فرمود: «قائم در مكّه بر پايه كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت مىگيرد و كسى را بر شهر مكّه مىگمارد و سپس به سوى مدينه حركت مىكند، كه به او خبر مىرسد كارگزارش را كشتهاند. پس باز مىگردد و كُشندگان را قصاص مىكند و بيش از اين نمىكند. سپس به راه مىافتد و مردم را ميان دو مسجد (مكّه و مدينه) به كتاب خدا، سنّت پيامبرش، ولايت على بن ابى طالب و بيزارى از دشمن او، فرا مىخواند، تا اين كه به بيداء (بيابان نزديك مدينه) مىرسد و لشكر سفيانى به سوى او بيرون مىآيد و خداوند، آنها را در زمين فرو مىبرد».[٤]
[١]. الغيبة، نعمانى: ص ٢٧٩ ح ٦٧( با سندهاى متعدّد كه سه سند از آنها معتبر است)، الاختصاص: ص ٢٥٥، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٢٣٧ ح ١٠٥. نيز، ر. ك: همين دانشنامه: ص ١٤١ ح ١١٩٦. نيز، براى ديدن همه حديث، ر. ك: همين دانشنامه: ص ٣٧٥ ح ١٣٩١.
[٢]. براى ديدن قسمت تقطيع شده حديث، ر. ك: ج ٩ ص ٦٣ ح ١٦٧٣.
[٣]. تفسير القمّى: ج ٢ ص ٢٠٥( با سند حسن مثل صحيح)، تأويل الآيات: ج ٢ ص ٤٧٨ ح ١٢، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣١٥ ح ١٠.
[٤]. بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٠٨ ح ٨٣( به نقل از كتاب الغيبة)، سرور أهل الإيمان: ص ٩٨ ح ٧٥.