دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١ - ٢/ ١٨ و اين چند نشانه
مردى از قبيله غطفان است، تا آن گاه كه چون سفيانيان از سنگهاى پهن و سفيد بيداء مىگذرند، در زمين فرو مىروند و هيچ كس از آنان جز يك مرد نجات نمىيابد كه خداوند، صورت او را به پشتش مىچرخاند تا آنها را هشدار دهد و نشانهاى براى پس از آنها باشد و آن روز، تأويل اين آيه: «كاش آنان را مىديدى كه چه سان هراسان اند و گريزى ندارند و از جايى نزديك، گرفته شدهاند!» محقّق مىشود.
و سفيانى، صد و سى هزار نفر به سوى كوفه روانه مىكند و آنان در روحاء، فاروق و جايگاه مريم و عيسى عليه السلام در قادسيّه، فرود مىآيند و هشتاد هزار نفر از آنان حركت مىكنند و در كوفه در جايگاه قبر هود عليه السلام در نُخَيله[١] فرود مىآيند و در يك روز جشن، به آن حمله مىكنند و فرمانده مردم، گردنكش لجوجى است كه او را كاهن و ساحر مىنامند و به همراه پنج هزار كاهن از شهرى به نام زوراء خروج مىكند و بر روى پل كوفه، هفتاد هزار نفر كشته مىشوند، تا آن جا كه مردم، سه روز به خاطر خون و بوى بد اجساد، از رود فرات، دورى مىكنند و دخترانى از كوفه به اسارت مىگيرند كه پرده از دست و رويشان گشوده نشده است تا آن كه در درون محملهايشان گذاشته مىشوند و آنها را تا نزديك ثويّه،[٢]- يعنى همان غريّين- مىبرند.
سپس صدهزار نفر منافق و مشرك از كوفه بيرون مىآيند تا به سوى دمشق بروند و هيچ كس نمىتواند جلويشان را بگيرد و آن جا همان [باغ] ارم با ستونهاى افراشته است و پرچمهاى مشرقزمين پيش مىآيند كه از پنبه و كتان و ابريشم نيستند و بر سر نيزهها با مُهر سَرور اكبر، مُهر خوردهاند و مردى از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله آنها را پيش مىراند. روزى كه اين پرچمها در شرق به اهتزاز درمىآيند، بوى خوشش چون مُشك در مغرب احساس مىشود و ترس از او به فاصله يك ماه جلوتر [به دل دشمنش] مىافتد.
و پسران سعد سقّا، در طلب خون پدرانشان بر تخت كوفه مىنشينند و آنان
[١]. نُخَيله، نخلستان كوچكى در نزديك كوفه و بر سر راه آن به سوى شام كه محلّ اردوهاى نظامى بوده است.
[٢]. ثويّه، جايى نزديك كوفه است و غريّين نيز همان جاست و به منطقه دفن امام على عليه السلام گفته مىشود.