دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٥ - ١/ ١ - ١٠ گزارشهاى پراكنده
هيچ خبر آورندهاى از آنها باقى نمىماند و سپس به كوفه باز مىگردد و سيصد و ده و اندى مرد را به همه سو [براى اداره عالم] روانه مىكند».[١]
١/ ١- ١٠ گزارشهاى پراكنده
١١٩٤. الفتن، ابن حمّاد- به نقل از ابن عيّاش-: برخى از اهل علم، به نقل از محمّد بن جعفر، به من خبر دادند كه على بن ابىطالب عليه السلام فرمود: «مردى از نسل حسين كه همنام پيامبرتان است، خروج مىكند و اهل آسمان و زمين از خروجش شاد مىشوند».
مردى به ايشان گفت: اى امير مؤمنان! پس نام سفيانى چيست؟
فرمود: «او از نسل خالد بن يزيد بن ابى سفيان است؛ مردى با سر بزرگ، آبلهرو، و لكّه سفيدى در چشمش. در همان زمانِ مهدى عليه السلام خروج مىكند و ميان آن دو، حكومتى نيست و خلافت را به سمت مهدى عليه السلام مىراند. از شام، از سرزمين دمشق، از جايى به نام بيابان خشك و در يك گروه هفتنفرى- كه براى يكى از آنها پرچمى بستهاند-، خروج مىكند كه پرچمش را همواره پيروز مىبينند و او همواره سى ميل جلوتر از آنها حركت مىكند و كسى آهنگ پرچم او را نمىكند، جز اين كه شكست مىخورد.
او به دمشق مىآيد و بر منبر [مسجد] آن مىنشيند و فقيهان و قاريان را مقرّب مىكند و تاجران و سرمايهداران را مىكشد و قاريان را همراه خود مىكند و از آنها در كارهايشان كمك مىگيرد و هر يك از ايشان را كه خوددارى كند، مىكشد و سپاه را تجهيز مىكند و لشكرى را به مشرق و لشكر ديگرى را به مغرب و يك لشكر را هم به سوى يمن روانه مىكند و بر لشكر عراق، مردى تنومند از بنى حارثه را به نام قمر بن عَبّاد مىگمارد كه دو گيسوى بافته شده مانند زنان دارد و كوتاهقد، چهارشانه و موهاى جلوى سرش ريخته است و فرمانده طلايهدارانش، مردى از قوم اوست و هر كس از اهل مشرق كه در شام است، با او مىجنگد و با آن كه لشكر بزرگى دارند و اهالى حمص در جنگ، ياور اهل
[١]. تفسير العيّاشى: ج ٢ ص ٥٦ ح ٤٩، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٤١ ح ٩١. نيز، براى ديدن همه حديث، ر. ك: همين دانشنامه: ج ٩ ص ٨٦٥ ح ١٦٧٥.