دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤١ - ٢/ ١٨ و اين چند نشانه
سپس او و كسى كه وى را بر بغداد گمارده است، به سوى قبر من مىآيند تا جسد مرا از آن بيرون بكشند؛ امّا سفيانى با آن دو، رو به رو مىشود و آن دو را شكست مىدهد و مىكشد، و لشكرى به سوى كوفه رو مىكند و برخى از افرادِ آن جا را اسير مىكند و مردى از كوفيان مىآيد و آنان را در پناه ديوارى قرار مىدهد كه هر كس به آن پناه ببرد، ايمن مىشود، و لشكر سفيانى وارد كوفه مىشوند و كسى را نمىنهند، جز آن كه او را مىكُشند و افراد آنها بر مرواريد بزرگ كنار افتاده، مىگذرند و به آن كارى ندارند؛ امّا چون پسربچّه خردسالى را ببينند، خود را به او رسانده، وى را مىكُشند.
اى حباب! اين هنگام است كه پس از آن را انتظار مىكشند. دور است! دور است! و كارهايى بزرگ و فتنههايى مانند پارههاى شب تاريك! آنچه را به تو مىگويم، به خاطر بسپار، اى حباب!».[١]
١٣٨١. كمال الدين- با سندش به نقل از نزال بن سَبره-: امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام برايمان خطبه خواند و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر محمّد صلى الله عليه و آله و خاندانش فرمود: «اى مردم! از من بپرسيد، پيش از آن كه مرا بجوييد و نيابيد» و سه بار اين را فرمود. پس صعصعة بن صوحان به سوى او برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! دجّال، كِى خروج مىكند؟
على عليه السلام فرمود: «بنشين كه خداوند، سخنت را شنيد و آنچه را خواستى، دانست.
به خدا سوگند، آن كه از او پرسيده شده، از آن كه پرسيده، آگاهتر نيست؛ امّا اين مسئله نشانهها و علامتهايى دارد كه در پى هم و گام به گام مىآيند و اگر بخواهى، تو را از آنها باخبر مىكنم. صعصعه گفت: آرى، اى امير مؤمنان!
فرمود: «حفظ كن، كه از نشانههاى آن است: هنگامى كه مردم نماز را بميرانند و امانت را تباه كنند و دروغ گفتن را حلال بشمرند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و
[١]. اليقين: ص ٤٢١، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٢١٧ ح ٨٠.