دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١ - الف - زيارت اول
تو با فرزندان، خاندان و پيروان و وابستگانت، حركت كردى و حقيقت و برهان روشن را فراز آوردى و با حكمت و اندرز نيكو، به سوى خدا، فرا خواندى و به اجراى حدود شرعى و اطاعت از معبودِ هستى، فرمان دادى و از پليدىها و طغيان، باز داشتى و آنان، با ستم و تجاوز، با تو رويارو شدند و تو، پس از اندرز دادن و تأكيد حجّتها براى ايشان، با آنان جهاد كردى، و آنان، پيمان و بيعت با تو را شكستند و پروردگار و جدّت را خشمگين كردند و به جنگ، آغازيدند، و تو در برابر ضربِ نيزه و شمشير، پايدارى كردى و لشكر فاجران را در هم شكستى و در غبار جنگ، فرو رفتى و با شمشير ذو الفقار، قهرمانانه جنگيدى، گويى كه علىِ برگزيده، تويى.
و هنگامى كه تو را استوارْدل و بدون ترس و واهمه ديدند، نيرنگهاى نابود كنندهشان را بر تو بر افراشتند و با مكر و شرارت، با تو جنگيدند و [عمر بن سعد] لعين، سربازانش را فرمان داد تا تو را از آب و ورود به آن، باز دارند و به كارزار با تو، شتاب كردند و به جنگ با تو، اقدام نمودند و تو را هدف تير و سنگ خود، قرار دادند و دستِ نابودى به سوى تو گشودند و پيمان تو را رعايت ننمودند و كيفر كُشتن دوستان تو و غارت كاروان تو را ناديده گرفتند. تو در غبار [جنگ]، پيش آمدى و آزارها را به جان خريدى و با شكيبايىات، فرشتگان آسمانها را به شگفت آوردى.
دشمنانت، از همه سو، گِردت را فرا گرفتند و با زخمهاى كارى، تو را زمينگير كردند و تو را از حركت كردن، باز داشتند و ياورى براى تو نمانْد و تو براى رضاى خدا، شكيبا بودى. از زنان و فرزندانت دفاع مىكردى تا آن كه تو را از اسبت، به زير كشيدند و زخمى و خونين، به زمين افتادى و اسبها، تو را زير سُمهايشان گرفتند و طاغيان، با شمشيرهاى بُرّان، بر سرت ريختند و عَرَق مرگ، بر پيشانىات نشست و چپ و راست پيكرت، منقبض و منبسط مىشد و نيمنگاهى از زير چشم، به