اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٨ - خاتمه
استفاده كرده- و خود نيز در علوم ماديه بحث مىكند- و موضوع اين علوم ماده است- و در نتيجه ماده را مساوى با وجود گرفته- و در همه اختلافات خارجى- در صدد تجزيه و تحليل اجسام از جهت ماده است- و ناچار نظر به وحدت نوعى ماده- فعاليتهاى علمى وى در مورد محدود بوده- و بحثى از مسائل اساسى به ميان نبوده است- در رساله ما وراء الطبيعه ارسطو كه بكتاب الحروف معروف است- و سرچشمه اصلى فلسفى اولى محسوب مىشود- از مسائل وجود تنها مسئلهاى كه ديده مىشود- مسئله اشتراك معنوى و اشتراك لفظى وجود است- .
در رسالات ابو نصر فارابى - مسئله مغايرت وجود با ماهيت نيز- كه بنام زيادت وجود بر ماهيت معروف است عنوان مىشود- و على الظاهر بحث حكما از زيادت وجود بر ماهيت- عكس العمل نظريهاى است كه برخى متكلمين- در مورد عينيت وجود يا ماهيت داشتهاند- و همين بحث زيادت وجود بر ماهيت- منجر به پديد آمدن مبحث اصالت ماهيت و اصالت وجود شده- نظريه عينيت وجود با ماهيت- منسوب به ابو الحسن اشعرى - و ابو الحسين بصرى از متكلمين است- و مخصوصا نام ابو الحسن اشعرى - در اينجا زياد برده مىشود- از كتب و رسالات شيخ اشعرى عجالتا چيزى در دست ما نيست- كه مستقيما حال را تحقيق كنيم- ولى صاحب مواقف قاضى عضدايجى - مدعى است كه انتساب اين نظريه به شيخ اشعرى صحيح نيست- چيزى كه هست شيخ اشعرى با حكما در مسئله وجود ذهنى مخالف است- و مدعى است كه- عين ماهيات اشياء در اذهان حاصل نمىشوند- بر خلاف نظريه حكماء- پس در ذهن ماهيتى نيست كه با وجود مغاير باشد يا نباشد- .
بهر حال چه اين نسبت به شيخ اشعرى صحيح باشد و چه نباشد- بحث حكماء از زيادت وجود بر ماهيت در ذهن- عكس العمل بحثهاى كلامى دائر بر عينيت وجود با ماهيت- در ظرف ذهن است- .
بعدا اين مسئله مسئله ديگرى را بدنبال خود كشانيده- و آن اينكه بعد از اينكه مسلم شد كه- وجود در ظرف ذهن نه عين ماهيت است و نه جزء آن- بلكه مغاير و زائد بر آن- و بعبارت ديگر عارض آن است- آيا در ظرف خارج چگونه است- آيا وجود در خارج نيز امرى زائد و علاوه بر ماهيت است- يا آنكه در خارج عين آن است- در پاسخ اين سؤال البته حكما پاسخ دادهاند كه-