اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٢ - نكاتى چند يا نتايجى چند
بلكه مرتبه بالائى نور است و بس- و مرتبه پائينى نيز نور است و بس- و هر دو نورند با اينكه مختلف هستند- همچنين حقيقت هستى را- اگر به جلوههاى گوناگون خودش نسبت دهيم- هم بسيار است و هم يكى- .
عمومى است و سراسر هستى- كه ماوراء آن نيستى و عدم است- يعنى ماوراء ندارد موضوع بحث آن است- .
در ابتداء اين مقاله گفتيم كه يكى از دو اصل متعارف ما- كه مبدا شروع سير فلسفى ما نيز هست- و سرحد فلسفه و سفسطه بايد شمرده شود اين اصل است- واقعيتى هست و موجودى داريم- و جهان هيچ در هيچ و موهوم محض نيست- .
اين اصل براى ما يك اصل غير قابل ترديدى بود- كه به هيچ وجه نمىتوانستيم در آن ترديد كنيم- سپس گفتيم كه يك امر غير قابل ترديد ديگرى نيز داريم- و آن اينكه ذهن بتكثير اين اصل مىپردازد- و مظاهر گوناگونى برايش پيدا مىكند- و امور متكثره و مختلفهاى ماهيات- از قبيل انسان و درخت و خورشيد و سنگ و عدد و مقدار- و هزارها چيز ديگر را تحت عنوان موجود در مىآورد- و قهرا اصل اولى موجودى داريم- بصورت موجوداتى داريم در ذهن جلوه مىكند- .
حالا بايد ببينيم- اين كثرتى كه بر ذهن جلوه مىكند حقيقى است يا موهوم- يعنى اين كثرت ذهنى نماينده كثرت واقعى موجودات است- يا آنكه ذهن بغلط كثرات مىبيند- و موجودات فرض مىكند- و اين كثرت ذهنى به هيچ وجه نماينده كثرتى در واقع- و نفس الامر نيست- .
با توجه بمسئله اصالت وجود كه در پيش گذشت- شكل و قيافه اين مسئله عوض مىشود- در مسئله اصالت وجود گفتيم كه ماهيات كه ذهن آنها را امورى واقعيتدار- و ذى وجود فرض مىكند- همه امورى ذهنى و انتزاعى هستند- و تنها چيزى كه واقعيت دارد- و ملا خارجى را تشكيل داده است- همانا خود وجود و واقعيت است- بنابر اين پس هر جا كه پاى تحقيق از عينيت خارجى به ميان مىآيد- ماهيات را براى هميشه بايد از حوزه تحقيق خارج كرد- و پاى وجود را به ميان كشيد- در اينجا نيز كه سخن وحدت و كثرت