اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠٠ - ٣-نظريه ماهوى
الف معرف علت تامه اينست- كه با وجود او معلول ضرورت وجود پيدا مىكند- و با عدم او ضرورت عدم- و معرف علت ناقصه اينست كه- وجود او معلول را ضرورى الوجود نمىكند- ولى عدم او وى را ضرورى العدم ميسازد- .
آن موجود موجود نبوده- تا ما بتوانيم سؤال كنيم- كه اين موجود كه نبود و بعد بود شد چرا بود شد- و چون معناى عليت اينست- كه هر موجودى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتما علتى دارد- ما نمىتوانيم مانند ماديين- وجود موجود قديم را بحكم قانون عليت نفى كنيم- و بگوئيم ممكن نيست كه موجودى قديم باشد- از راه اينكه مستلزم استثناء در قانون عليت است- بجهت آنكه قانون عليت از اول فقط شامل موجودات حادث است- و به هيچ وجه نمىتواند شامل موجودات قديمه بوده باشد- و واضح است كه اين استثنا نيست- استثنا در قانون عليت هنگامى پيدا مىشود- كه فرض كنيم- يك موجود حادث كه وقتى نبود و بعد پيدا شد- بلا سبب پيدا شود- .
اين نظريه متعلق به متكلمين- و بسيارى از مدعيان فلسفه است- متكلمين روى اين نظريه خويش- قديم را منحصر بذات بارى مىدانند- و براى همه چيز ابتداء زمانى قائلند- آن دسته از الهيين كه مىكوشند- در مقام اثبات وجود مبدا كل- براى تمام جهان ابتدائى زمانى پيدا كنند- و همچنين آن دسته از ماديين كه در نقطه مقابل- نظريههاى لايتناهى بودن زمان و زمانيات را پيش مىكشند- و آنها را دليل بر عدم وجود مبدا كل قلمداد مىكنند- همين طرز فكر را دارند- نويسندگان تواريخ فلسفه- و انسيكلوپديها غالبا دچار همين طرز فكر هستند- و از اينرو هر يك از فلاسفه را كه ديدهاند- زمان را لايتناهى مىداند- يا آنكه ماده را قديم مىداند مادى- و لا اقل ثنوى معرفى مىكنند- و اين خود منشا اشتباهات بزرگى در تاريخ فلسفه شده- شايد ما موفق شديم در مقاله ١١- در اطراف اين مطلب نكاتى را يادآورى كنيم- .
٣-نظريه ماهوى-
مطابق اين نظريه علت احتياج بعلت ماهيت داشتن است- و هر چيزى كه ماهيتى دارد و وجودى- و ذاتش يعنى ماهيتش غير از وجود و واقعيتش مىباشد- نيازمند بعلت است- خواه آنكه آن موجود حادث باشد يا قديم- و اما موجودى كه ذاتش عين وجود و واقعيت است- و