اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠١ - ٣-نظريه ماهوى
ب-عدم علت تامه يا يكى از علل ناقصه- علت تامه عدم معلول است- .
٥-با سنجش نتيجهاى كه در آغاز سخن- از طريقه اولى گرفتيم- چيزى كه وقتى نبود و پس از آن موجود شد- بايد علتى داشته باشد- با نتيجهاى كه از طريقه دومى گرفتيم- هر ممكن محتاج حقيقتش مؤلف از ماهيت و وجود نيست- بى نياز از علت است- در پاورقىهاى مقاله ٧- فرق ماهيت و وجود بيان شده مراجعه شود- و البته چنين موجودى چون موجوديت عين ذاتش است- و نسبت ذاتش با موجوديت ضرورت است- نه امكان محال و ممتنع است كه معدوم باشد- و چون محال است كه معدوم باشد- پس ازلى و ابدى خواهد بود يعنى هميشه خواهد بود- مطابق اين نظريه موجود بى نياز از علت- كه آن را واجب الوجود مىخوانيم قديم است- و لكن هر قديمى بى نياز از علت نيست- و اشكالى ندارد كه موجود قديمى يافت بشود- كه در ذات خود امكان وجود داشته باشد- و به افاضه واجب الوجود ازلا و ابدا موجود باشد- .
اين نظريه متعلق است بعموم حكماء اصالت ماهيتى- و همچنين حكمائى كه توجهى باصالت وجود- و اصالت ماهيت نداشتهاند- و حتى فلاسفه اصالت وجودى نيز- از همين نظريه پيروى كردهاند- اين نظريه يكى از موارد اختلاف بزرگ حكماء الهى- و متكلمين است- حكما طبق اين نظريه- ممكن الوجود را منحصر بحادثات- و قديم را منحصر بذات بارى نمىدانند- بر خلاف متكلمين كه ممكن را مساوى با حادث- و قديم را مساوى با واجب مىدانند- .
دليل اين دسته براى اثبات اينكه- علت احتياج بعلت ماهيت داشتن است- مركب از دو مقدمه است- .
١-هر ماهيتى مثل ماهيت انسان- و درخت و سنگ و خط و حجم و غيره در ذات خود- با هر يك از وجود و عدم نسبت متساوى دارد- و مىشود موجود باشد و مىشود معدوم باشد- ماهيت بخودى خود لا اقتضاء از وجود و عدم است- يعنى نه ميتواند اقتضاء وجود داشته باشد- و نه اقتضاء عدم- حكما در اصطلاحات خود- نام اين لا اقتضائيت و تساوى نسبت را امكان مىگذارند- و مىگويند ماهيت در ذات خود ممكن است- يا آنكه مىگويند امكان از لوازم ماهيت است- .