اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٥ - آيا اين مقدمات اختيارى است يا غير اختيارى
اساسا سخن و كنجكاوى فلاسفه در دو جا و در دو مسئله است- ١-اينكه آيا اشيائى كه در عالم موجود مىشوند- با وجوب وجود ضرورت باصطلاح فلسفه- كه از ناحيه علت كسب كرده باشند نيست- برخى از دانشمندان باين برهان تسلسل- در كلمات حكما برخوردهاند- و آن را دليل بر نفى اختياريت امور نفسانى- بطور كلى گرفتهاند- غافل از آنكه اين برهان نفى ايجاب كلى مىكند- نه ايجاب نفى كلى- و بعلاوه اگر به هيچ وجه امور نفسانى اختيارى نباشد- لازم مىآيد كه تعليمات اخلاقى راجع به تقويت اراده- و تقويت نيروى تعقل و ايجاد ملكه تقوى- و شجاعت و غيره لغو و بى ثمر باشد- و حال آنكه ما بالضروره- اختيارى بودن اين موضوع را احساس مىكنيم- و اين البته اشتباه بزرگى است- كه برخى از علماء دچار شدهاند- خاصيت دوم افعال و حركات خارجى اينست- كه بلا واسطه تحت نفوذ اراده انسان است- مثلا اين قلم را كه من در دست گرفتهام- و با او مينويسم- نوشتن و ننوشتن من- به هيچ چيز ديگر جز اراده من بستگى ندارد- ولى امور نفسانى من اينگونه نيست- يعنى اگر من بخواهم- كه اراده غير اخلاقى از من سر نزند- و داراى ملكه تقوى باشم- يا آنكه بخواهم جبن يا بخل- يا حسادت را از خود دور كنم- به صرف اراده آنى نمىتوانم اين مقاصد را انجام دهم- ولى با انجام مقدماتى- كه بلا واسطه در اختيار من است- مىتوانم بتدريج در روحيات خودم تغييراتى- مطابق ميل و اراده خودم ايجاد كنم- و در نتيجه اراده خودم را تقويت كنم- و آن را نسبت به بعضى امور كنترل كنم- آرى تنها در مورد تعقل و محاسبه و سنجش مىتوان گفت- كه واسطه در اختيار من است- .
در مورد آزادى و اختيار انسان شبهه معروفى هست- و آن اينكه بنا بر مقدمات بالا- مقدمات افعال اختيارى غير اختيارى است- و هر چيزى كه مقدمات وى غير اختيارى است- خودش نيز غير اختيارى است- و چگونه ما مىتوانيم فعل را اختيارى بدانيم- و حال آنكه بالاخره مقدمات اين فعل- منتهى مىشود بامور غير اختيارى- .
پاسخ اين شبهه اينست- كه كبراى اين قياس كه مىگويد- هر چيزى كه مقدماتش غير اختيارى است- خودش غير اختيارى است غلط است- زيرا اولا ما بالوجدان و العيان در خود احساس مىكنيم- كه نسبت بانتخاب و عدم