اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣١ - اشكال سوم
علت به همراه معلول ضرورى است- .
اشكال [سوم]
بيان گذشته درست است مگر در فاعل- و در حقيقت خردهگيرى ما نيز- در اطراف همين علت فاعلى مىباشد- .
ما هرگز نمىگوييم- انسان بىماده باز انسان است- يا ماده بىانسانيت باز انسان است- ولى مىتوانيم بگوئيم- كه فعل پس از نابود شدن فاعل باقى مىماند- ما هزارها كار در جهان مىيابيم- كه فاعل آنها از ميان رفته- و فعل همچنان به سر پاى خود ايستاده است- و با اين حال چگونه مىتوان گفت- همينكه كار كننده دست از كار كشيد كار نابود مىشود- .
پاسخ- منشا اشكال سست گيرى و مسامحه در باب حقايق- يا پى نبردن بحقيقت فعل و فاعل است- ما اگر چه بناء را كار بناء- و نوزاد را كار پدر و مادر معرفى مىنماييم- ولى بحسب حقيقت كار بناء- همان حركات گوناگون دستهاى وى مىباشد- كه با مجرد خوددارى از كار از ميان ميرود- و گر نه ساختمان هرگز ببناء قائم نيست- و همچنين در ساير موارد- پس ما اولا اين را ميدانيم- كه مواد فعل و صورت فعل- قائم باين فاعل بناء مثلا نيست- و ثانيا اين را نيز ميدانيم- كه حركات گوناگون دست اين فاعل به او قائم است- كه با مجرد ترك معدوم مىشود- و ثالثا اين را نيز ميدانيم- كه نام فعل را كه باين حركت دادهايم- تنها براى اينست كه حركت بوده- و بمحرك خود قائم مىباشد- و گر نه برداشتن و گذاشتن سنگ و آجر رويهم- و بناء بودن بردارنده و گذارنده در نامگذارى- خصوصيت و دخالتى ندارد- و در