اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٨ - اشكال دوم
را- بنحو تحول و تكامل طى مىكند- و البته هر يك از اين احوال و شرايط- پا بند جاى ويژه خويش بوده- و پس و پيش نخواهد شد- پس در حقيقت علت مفروضه- با اجزاء تدريجى كه دارد- از وجود معلول خودش جدا نشده- و مجموع علت كه به معلول نسبت داده مىشود- هيچ يك از اجزاء خودش را گم نكرده- زيرا بديهى است- كه هر يك از اجزاء در جاى خود محفوظ مىباشد- .
ممكن است بعضى به همراه معلول باقى باشند- و بعضى باقى نباشند- و البته با پيدا كردن آن قسمت از اجزاء علل كه موجود است- ساير اجزاء را مىتوان بدست آورد- و اين خود دليل است- كه بقاى علت تامه تام اجزاء علل- در بقاى معلول شرط نيست- .
پاسخ- اينگونه حوادث طوليه زمانيه- كه وجود معلول مشروط بوجود قبلى آنها است- همانها است كه بهتر است بنام شرائط- و معدات ناميده شود نه بنام علت- مثلا سنگى كه حركت مىكند و مسافتى را طى مىنمايد- تا تمام نقطههاى وسط را طى نكند- محال است كه به نقطه آخر برسد- و همچنين هر نقطهاى را كه فرض كنيم- رسيدن به آن نقطه قبل از رسيدن به نقطههاى قبلى محال است- يعنى پيمودن بعضى از قسمتهاى مسافت- شرط رسيدن و پيمودن برخى ديگر از قسمتهاى مسافت است- ولى پيمودن و رسيدن به هيچ قسمتى را- نمىتوان بعنوان علت محركه آن جسم- در قسمت ديگر شناخت- بلكه علت محركه كه همه جا همراه حركت هست- همانا آن نيروئى است كه جسم را در مسير معينى مىراند- بنا بر اصل تحول- و تكامل جوهرى و ذاتى موجودات طبيعت- هر موجودى از موجودات طبيعت- در مراحل وجودى خود- همواره حالت همان سنگى را دارد- كه در جريان طى مسافت است- و گذشتن از مرحله قبلى- شرط عبور از مرحله بعدى است- و در عين حال آن نيروئى كه- سير تكاملى موجودات را مباشرت مىكند- نيروى باقى و لا يزال ديگرى است- على هذا اين شرائط و معدات- كه به منزله مراحل و منازل عبور يك شىء است- و احيانا بنام علل نيز خوانده مىشوند- وجودشان شرط وجود معلول است- ولى نه بطور مطلق بلكه بطور نسبى- يعنى وجود هر يك از آنها در