اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٢ - اشكال اول
اين مستشكل اگر بوجدان و فطرت خود رجوع كند- خواهد ديد سكون عدم حركت است- و علت عدم معلول پيوسته عدم علت مىباشد- پس در هر حادثه منفى- يعنى در موقع نابودى يك حادثه اثباتى- ما پيوسته بعلت و اجزاء علت حادثه قبلى بر مىگرديم- بلى هنگام حدوث حادثه اثباتى- بعلت حادثه قبلى رجوع نمىكنيم- ولى استدلال ما متكى به اين فرض نيست- .
يك واقعيتى است مستقل- و كارى كه علت مىكند- اينست كه با آن واقعيت مستقل اضافه و ارتباط پيدا مىكند- و آن را بر مىدارد و به معلول مىدهد- و البته اين فرض مستلزم اينست- كه ما براى گيرنده نيز- واقعيتى مستقل از واقعيت داده شده فرض كنيم- و حال آنكه قبلا ديديم كه اين فرض محال است- پس معناى دادن علت به معلول- و واقعيت يافتن معلول از علت- اين نيست كه واقعيت معلول در كنارى- جزء ساير واقعيتها انبار شده- و كار علت اينست كه آن واقعيت كنار گذاشته را بر مىدارد- و تحويل معلول مىدهد- بلكه معناى واقعيت دادن علت به معلول اينست- كه واقعيت معلول عين افاضه و اعطاء علت است- يعنى همانطورى كه گيرنده و داده شده- در مورد علت و معلول دو امر واقعيتدار نيستند- داده شده و دادن نيز دو امر علىحده خارجى نيستند- پس در مورد علت و معلول- گيرنده و داده شده و دادن همه يك چيز است- و ما بايد معلول را بعنوان عين افاضه علت بشناسيم- نه بعنوان چيزى كه چيز دومى را بنام فيض- بوسيله واقعيت سومى بنام افاضه- از شىء چهارمى بنام علت دريافت كرده است- .
براى مرتبه سوم واقعيت دهنده را در نظر مىگيرم- ولى در اينجا مىبينيم- كه واقعيت وى بايد مستقل از واقعيت گيرنده- و داده شده و دادن باشد- زيرا دهنده واقعيتى است- كه واقعيت ديگرى از او ناشى شده- و او منشا آن واقعيت ديگر است- و البته امكان ندارد- كه يك شىء خودش منشا خودش باشد- زيرا مستلزم صدفه و تقدم شىء بر نفس است- كه مستلزم تناقض است- .
از اينجا اينطور مىفهميم كه در مورد علت و معلول- كه ما علت را بعنوان وجود دهنده به معلول مىشناسيم- و ابتداء چنين تصور مىكنيم- كه وجود دادن مستلزم چهار چيز است- دهنده گيرنده داده شده دادن- اينطور نيست- بلكه در خارج دو واقعيت بيشتر نيست- واقعيت علت و واقعيت معلول كه عين