اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٩ - اشكال اول
[چند اشكال به مقاله ضرورت و امكان و پاسخ آنها]
اشكال [اول]
ممكنست گفته شود كه در مثال حركت ماشين- ما حقيقتا از علت وجود حركت تفتيش نمىكنيم- بلكه از علت سكون ماشين كنجكاوى مىنمائيم- روشنتر بگوئيم- نه اينست كه ما اعتقاد داشته باشيم- كه علت حركت به همراه حركت- تا آخر وجود حركت باقى و ضرورت دهنده است- تا در موقع پيدايش خلل- از نقص علت حركت خود بخود بوجود خويش ادامه بدهد- مگر آنكه علت يا علل فانى كنندهاى پيدا شود- و آن معلول را فانى و نابود كند- .
طرفداران بىنيازى معلول از علت در بقاء- امثله و شواهدى نيز براى مدعاى خودشان ذكر مىكنند- از قبيل بقاء فرزند از پدر- و بقاء ساعت بعد از ساعتساز- و بقاء ساختمان بعد از بناء- و بقاء حركت سنگى كه بوسيله دست پرتاپ مىشود- بعد از جدا شدن از دست- و از بين رفتن فشار دست- و حتى ادعا مىشود- كه در علم الحركات و فيزيك جديد رسما تاييد شده- كه جسم در حالات حركت- و سكونى كه بر وى عارض مىشود- تنها هنگامى احتياج به تاثير نيروى خارجى دارد- كه بخواهد تغيير حالتى برايش پيدا شود- مثل آنكه صفر درجه حركت دارد- يعنى ساكن است و بحركت در آيد- يا آنكه به درجه خاصى حركت دارد و بعد تغيير حالت دهد- و درجهاى از حركت كمتر يا زيادتر پيدا كند- و اگر جسم بوسيله تاثير نيروى خارجى بحركت در آمد- ما دامى كه عامل خارجى پيدا نشود- كه آن حركت را كند يا تند يا متوقف كند- آن جسم خود بخود و بدون احتياج به عامل- و علت خارجى بحركت اولى خود ادامه مىدهد- همانطورى كه اگر در اثر تاثير نيروى خارجى متوقف شد- ما دامى كه عامل خارجى پيدا نشود- و درجهاى از حركت بوى ندهد بتوقف خود ادامه مىدهد- نتيجه اينكه هر درجهاى از حركت- كه براى جسم متحرك فرض كنيم- آن درجه حركت تنها در حدوث اولى خود- احتياج به عامل خارجى دارد- ولى در ادامه خود بىنياز از هر عامل و علتى است- .
ما فعلا بدون آنكه به مثالهاى فوق توجهى بكنيم- و مناقشه آنها را بيان كنيم- و بدون آنكه در مقام توجيه- و تفسير نظريه فيزيكى از لحاظ فلسفى برآئيم- يك تحليل عقلانى كلى- در مورد رابطه علت با معلول بعمل مىآوريم- تا ببينيم فتواى عقل و فلسفه در اين مورد چيست- بعدا در پاورقىهاى ديگر به پيروى