اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٠ - اصالت وجود و ضرورت و امكان
اينكه مىگوئيم امكان شان ماهيت است- به اين معنا است كه- نسبت موجوديت و معدوميت با ماهيت متساوى است- يعنى فرض موجوديت و معدوميت- هيچيك براى ماهيت ضرورت ندارد- و همان طورى كه در ابتداء مقاله بيان شده- معناى امكان مساوى بودن نسبت شىء با وجود و عدم است- ...و اگر بگوئيم انسان ممكن است- معنايش اينست كه نسبت ماهيت انسان با وجود عدم مساوى است- اگر چه نسبت وجود اين ماهيت بخود وجود ماهيت- اينگونه نيست- .
و اينكه مىگوئيم امتناع شان عدم است- به اين معنى است كه نسبت معدوميت با عدم ضرورت است- و امتناع جز ضرورت عدم چيزى نيست- .
تمام ممتنعات بالذات بامتناع تناقض بر مىگردد- و در بحث عدم نسبى خواهيم گفت كه- تنها عدم مناقض است كه عدم حقيقى است- و امتناع ذاتى دارد- .
بنابر اينكه وجوب مطلقا بالذات و بالغير- شان وجود است- و ماهيت بحسب حقيقت از آن بى بهره است- دو مطلب تازه پيش مىآيد- .
الف معلولات كه بنابر اصالت وجود از سنخ وجوداتند- و وجوب بالغير دارند- يكى نحو امكان ذاتى مىبايست داشته باشند- زيرا لازمه وجوب غيرى امكان ذاتى است- و چون بنا بگفته پيش- امكان ذاتى شان ماهيت است- و ضرورت شان وجودات است- امكان ذاتى وجودات را چگونه بايد تصور كرد- .
وجودات امكان ذاتى- و احتياج ذاتى نسبت به علل خويش دارند- ولى اين امكان ذاتى غير از آن امكان ذاتى است- كه براى ماهيات فرض مىشد- زيرا امكان ذاتى ماهيت بمعناى لا اقتضائيت ماهيت- نسبت بموجوديت و معدوميت- و يا بمعناى تساوى نسبت ماهيت- با موجوديت و معدوميت است- و چنانكه ديديم درباره وجودات اين معنا غلط است- امكان ذاتى وجودات به اين معنى است كه- حقيقت ذات اين وجودات عين معلوليت- و عين احتياج و عين تعلق بعلت است- و حيثيتى جز حيثيت ايجاد- و حيثيت فعل بودن ندارند- و ارتباط آنها با علل خويش عين ذات آنها است- .
اينكه معلولات وجوداتند نه ماهيات- و اينكه حقايق وجوديه معلوليه- عين معلوليت و احتياجند- و ارتباط بعلت عين ذات آنها است- يكى از عميقترين افكار بشرى در باب عليت و معلوليت است- و حقيقتى است كه از اصالت وجود و تشكك وجود سرچشمه مىگيرد- و با براهين محكم و منطقى اثبات شده- در مسئله احتياج معلول بعلت در بقا- كه در مقاله ٩ مشروحا بحث خواهد شد- ما