روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٥ - ترجمه
اخبار آحاد است كه ايجاب علم نكند،و آنچه ما را به ادلّۀ قاطع درست شده باشد آن رها نكنيم به خبر واحد.و إمّا آنكه آن را تأويل [١]كنيم موافق لغت بر وجهى كه در او تشبيه و تجسيم نباشد،و گوييم:روا بود كه مراد به«قدم»گروهى باشند كه خداى ايشان را تقديم كند أو تقدّم به معنى امر،يقال:تقدّمت في كذا، أى امرت به قومي،كه خداى تعالى فرمايد كه ايشان را بر سرى به دوزخ برند كه دوزخ از ايشان پر شود،و عرب هر متقدّمى را«قدم»خواند،قال اللّه تعالى: أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ [٢]،أى أعمالا قدّموها،قال الشّاعر:
قعدت به قدم الفخار و عرّدت
اسبابه مرفوضة من خالق
و اين تأويل بعينه حكايت كردند از نضر شميل و خليل احمد.عبد اللّه مبارك گفت:مراد به«قدم»قومىاند كه در سابق علم خداى تعالى برفته [٣]كه ايشان اهل دوزخاند.براى آن«قدم»خواند ايشان را كه در متقدّم علم رفته [٤]، يعنى فيما لم يزل خداى از ايشان شقاوت شناخت و اصرار بر كفر.و أوزاعي اين خبر به كسر«قاف»روايت كرد«قدمه»أى من خلقه في قديم الأيّام؛آنان را كه در قديم الايّام آفريد.
وهب [٥]روايت كرد كه:مراد قومىاند كه خداى تعالى ايشان را بيافريد پيش از آدم،سرهاى ايشان بمانند سرهاى سگان و گرگان و دگر اعضاى ايشان [٣٤-ر]چون اعضاى بنى آدم،ايشان همه كافر بودند و عدد ايشان جز خداى نداند،براى آن«قدم»خواند ايشان را كه خلق ايشان بر خلق آدم متقدّم بود.امّا لفظ«رجل»معروف است در كلام عرب استعمال او در جماعت،و يقال:
جاءني رجل من النّاس و مرّت [٦]بي رجل من الجراد،و قال الشّاعر [٧]:
[١] .آج،كا:تأويلى.
[٢] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٢.
[٣] .آج،آد،كا:برفت؛گا:رفته.
[٤] .آد:رفته بود؛كا:رفته است.
[٥] .كا:وهب منبّه.
[٦] .اساس:مررت،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .آج+شعر.