روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٢ - ترجمه
عبد اللّه عبّاس گفت:اقنى،اى ارضى بما اعطى؛تو را به آنچه داد راضى كرد.
حضرمىّ گفت:اغنى نفسه و اقنى الخلائق اليه،گفت خود را بىنياز داشت از خلقان و خلقان را به خود محتاج كرد.ابن زيد گفت:اغنى؛مال بسيار داد و اقنى،مال اندك داد.اخفش گفت:اقنى،افقر [١].ابن كيسان گفت:اقنى،و اولد فرزند داد تو را.
وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرىٰ ،گفتند:«شعرى»كوكبى است به دنبال«ثريّا»آن را «مرزم»خوانند.و گفتند:مرزم دگر است و شعرى دگر.شعرى دو [٢]است:يكى را عبور خوانند براى آنكه«مجرّه»را عبره كند [٣]و يكى [٤]غميصا و آن تصغير غمصاء بود من الغمص و هو الرّمص،چنان روشن نيست پندارى از ده [٥]در چشم دارد.
و عرب گفتند:-در خرافاتى كه هست ايشان را-كه سهيل و شعرى به يك جاى مجتمع بودند سهيل به نجد آمد[٨٧-پ]يمانى [٦]شعرى العبور از قفا [٧]بيامد مجرّه را عبر كرد و غميصا باستاد و بر فراق مىگريست [٨]تا چشمش ژفگن شد.يكى را براى اين عبور خواندند و يكى را غميصا.و مراد اين جا شعرى العبور است كه خزاعه آن را پرستيدندى.و اوّل كس كه اين كرد يكى بود از اشراف ايشان او را ابو كبشه عبد الشّعرى العبور گفتند [٩].او گفت اين را براى آن مىپرستم كه همۀ ستارگان فلك به عرض برند [١٠]و او به طول [١١]چون رسول-عليه السلام-بيامد عرب او را«ابو كثير»خواندند اعنى رسول-عليه السلام-براى مخالفت ايشان را چنان كه ابو كبشه مخالفت كرد ايشان را در عبادت شعرى.
[١] .آج:اقصر.
[٢] .آد،گا+كوكب.
[٣] .آد:عبور؛كا:بگذشته است.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٥] .كذا در اساس و آج؛آد،كا،گا:كژه.
[٦] .كذا:در اساس و آج؛آد،گا،گا+شد.
[٧] .آد،كا،گا+او.
[٨] .آد،كا،گا+سهيل.
[٩] .آد،كا،گا:گفتندى.
[١٠] .اساس:براند،با توجّه به آج تصحيح شد.
[١١] .آد،گا:بر طول.