روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠ - نظم
يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىٰ -الآية.عبد اللّه عبّاس گفت:
آيت در ثابت بن قيس بن شمّاس آمد و آنكه [١]او آن مرد را گفت كه او را جاى نداد به [٢]رسول-عليه السلام:أنت ابن فلانة،تو پسر فلان زنى [٣].رسول -عليه السلام-گفت:كيست كه نام زانى [٤]مىبرد؟ثابت برخاست و گفت:منم يا رسول اللّه،گفت:در روى اين قوم نگر.در نگريد.گفت:چه مىبينى؟گفت:
مىبينم گروهى مختلف الوان را از سياه و سپيد و سرخ.گفت:تو را بر اينان [٥][١٧-ر]فضل نيست مگر به دين.خداى تعالى در ثابت و در صاحب آن فلانه [٦]اين [٧]آيت فروفرستاد: [٨]يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجٰالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللّٰهُ لَكُمْ [٩]،و اين [١٠]آيت: يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىٰ ،تا [١١]آن تأديب او باشد و اين تأديب آن دگر.
مقاتل گفت:چون رسول-عليه السلام-مكّه بگشاد،بلال را فرمود تا بر بام كعبه رفت و بانگ نماز كرد.عتّاب بن اسيد گفت:الحمد للّه كه پدرم نمانده است تا اين نديدى [١٢]،و حارث بن هشام [١٣][گفت]: [١٤]محمّد جز اين كلاغ سياه را نيافت تا مؤذّن خود كردى!سهيل بن عمرو گفت:اگر خداى چيزى خواهد بگرداند.ابو سفيان بن حرب گفت:من چيزى نمىيارم گفت [١٥]،كه هر
[١] .آج،كا:و آنگه.
[٢] .آج:بر،آد،گا:نزد،كا:نزديك.
[٣] .آد،گا:فلانه زنى،كا:فلانهاى.
[٤] .آج،آد،كا،گا:فلانه،كه بر متن مرجّح مىنمايد.
[٥] .آد،كا،گا+هيچ.
[٦] .آج:ابن فلانه،آد،كا،گا:در صاحب او.
[٧] .آد،كا،گا+او.
[٨] .آد،كا،گا+يكى.
[٩] .سورۀ مجادله(٥٨)آيۀ ١١.
[١٠] .آد،كا:و ديگر اين.
[١١] .اساس،آج:يا،با توجه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .آج،آد،گا:بديدى.
[١٣] .اساس:هاشم،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٤] .اساس:ندارد،با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٥] .آد:نتوانم گفتن،گا:نمىتوانم گفتن.