روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٤ - ترجمه
بساطها باشد،قتاده و ضحّاك گفتند:مجالس باشد و نشستگاهها از نهاليها و دستها [١]و پيشگاهها.ابن كيسان گفت:بالشها باشد.ابو عبيده گفت:حاشيۀ جامه را رفرف خوانند.بعضى دگر گفتند:عرب هر جامۀ پهن را رفرف خوانند،قال ابن مقبل.
و انّا لنزّالون تغشى نعالنا
سواقط من أصناف ريط و رفرف
و عبقرىّ حسان [٢]؛زيلوها و طبقها [٣]باشد سطبر [٤]ثخين،يكى را عبقريّه خوانند[و«عبقرىّ»]جمع است بدلالة قوله في صفته حسان و گفتند:عرب انواع بساط را عبقرى گويند] [٥].قتاده گفت:زيلوهاى مرتفع باشد.مجاهد گفت:از ديبا باشد.ابو العالية گفت:مخمل باشد.حسن گفت:درانك باشد واحدها «درنوك»،و آن نخ باشد.قتيبى گفت:هر جامۀ منقّش از هر نوع كه باشد عرب آن را عبقرىّ خوانند.ابو عبيده گفت:منسوب است با«عبقر»و آن زمين [٦]است كه آنجا ديباهاى فاخر گرانمايه بافند،قال ذو الرمّة في نظمه:
حتّى كأنّ رياض القفّ البسها
من وشى عبقر تجليل و تنجيد [٧]
و گفتند:عبقرى زمينى است كه در او جنّيان باشند،قال الشّاعر:
بخيل عليها جنّة عبقريّة
جد يرون يوما ان ينالوا فيستعلوا
قطرب گفت:اين منسوب نيست،و لكن بمنزلة[١٢٣-ر]قولك:كرسيّ و كراسيّ و بختىّ و بخاتىّ.خليل گفت:هر چيزى [٨]جليل نبيل به نزديك عرب عبقرىّ باشد از مردان و جامهها و جز آن،و منه الحديث في عمر:
فلم أر عبقريّا يفرى فريّه. عاصم الجحدرىّ روايت كرد عن [٩]ابي بكر كه او گفت شنيدم از رسول
[١] .كذا:در اساس و آج؛آد،كا،گا:دستگاهها؛چاپ شعرانى(٤٠٨/١٠):متكاها.
[٢] .آد،كا،گا+گفت.
[٣] .آد،كا،گا:طنفسها.
[٤] .آد،كا،گا:ستبر.
[٥] .اساس،آج:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .آد،كا،گا:زمينى.
[٧] .آد:تبجيل.
[٨] .آد،گا+كه.
[٩] .آد،كا،گا:از.