روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٨ - ترجمه
كلمه از«نقب»است و آن سوراخ كردن باشد،و«تنقيب»تفتيش بود،و در معنى تباعد امرؤ القيس گفت:
لقد نقبت فى الآفاق حتّى
رضيت من الغنيمة بالاياب
حسن خواند:«فنقبوا»بتخفيف،و سلمىّ و يحيى بن يعمر خواندند:
«فنقّبوا»به كسر«قاف»على لفظ الامر على وجه التهديد و الوعيد،أى سيروا فى الارض فانظروا هل من محيص؛در جهان بگردى و بنگرى [١]تا هيچ خلاص [٢]باشد شما را از هلاك و از مرگ و از عقاب خداى تعالى.
گفت [٣]: إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَذِكْرىٰ لِمَنْ كٰانَ لَهُ قَلْبٌ ،گفت:در اين كه رفت لَذِكْرىٰ ؛ياددادنى است [٤]آن را كه دل باشد او را،يعنى آن را كه عقل باشد.كنايت كرد از عقل به دل،براى آنكه دل محلّ عقل است و مثله قوله: لِيُنْذِرَ مَنْ كٰانَ حَيًّا [٥]؛تا بترسانى [٦]آن را كه او زنده باشد.مراد آن است كه آن را كه او را علمى و ذكرى و فكرى باشد،چه [٧]آنكه [٨]نه چنين باشد دل او بىبر باشد بمثابت آن باشد كه خود دل ندارد.
قتاده گفت:هركه دلى زنده دارد.شبلى گفت:دلى حاضر فرمانهاى خداى را كه يك ساعت از او غافل نباشد [٩].قتاده گفت:قلب مستقرّ لا ينقلب عن اللّه فى السرّاء و الضرّاء؛دلى [١٠]ناگرديده،اگرچه از صفت قلب تقليب [١١]است و لكن اين دلى باشد مستقرّ از خداى برنگردد. أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ ؛ يا بيندازد گوش و او حاضر باشد[٣٥-پ]،يعنى[گوش به قرآن كند،يقول
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:بگرديد و بنگريد.
[٢] .آد،گا:خلاصى.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٤] .آد،گا:پندى و يادگارى و ياد كردى هست.
[٥] .سورۀ يس(٣٦)آيۀ ٧٠.
[٦] .آج:بترسانيد.
[٧] .گا:كه.
[٨] .آد:آنكس كه.
[٩] .كا،گا+هم.
[١٠] .گا+بايد.
[١١] .آج و ديگر نسخه بدلها:تقلّب.